رود زرد سادات ( سادات میر سالاری )

این وبلاگ جهت آشنایی کلیه برادران سادات میرسالاری و جهت اطلاع از محل زندگی یکدیگر میباشد



قابل توجه  کلیه سادات که در جستوی شجره نامه اجداد خود می باشند ؟ 

 پژوهشکده انساب و سادات

 

حجت الاسلام و المسلمین آقای سید مهدی رجائی

هر روز بجز روزهای تعطیل یک ساعت مانده به اذات مغرب جوابگوی حضوری و تلفنی راجع به شجره نامه سادات و امام زادگان می باشد.

آدرس: خ صفائیه- کوچه ۲۵ – کوچه فرعی سمت چپ- کوچه قائمی سمت راست- جنب پلاک۳۶

تلفن:  ۷۸۳۸۱۶۶ – ۰۲۵۱

 ..................................................................................................................................................

 

از سمت راست

 1 ( سید حسینعلی علیزاده ) (09106004798 )(06133848043)

2 - سید علی موسوی نژاد سوق (09177421533 )

3 - سید کاظم مطلوبی  ( میرسالاری ) لیکک بههبهان ( 09163731522 )

 جناب آقای سید علی موسوی نژاد سوق ، در  سوق از توابع شهرستان دهدشت در استان کهگیلویه و بویر احمد ساکن می باشد ، ایشان دارای یک موزه و پژوهشکده در خصوص اسناد و نسخ تاریخی شجره نامه بعضی از سادات می باشد و با علمای انساب در ارتباط می باشد ، شما می توانید در خصوص جستجوی شجره نامه اجداد خود  با همراه ایشان (09177421533 ) تماس بگیرید : مدیر وبلاگ

عکس : حرم مطهر امامزاده میرسالار

قابل توجه :

سمینار سالانه برادران سادات میرسالاری در آستان حرم امامزاده میر سالار ( ع) در فارتق ( فارتک ) جمعه مورخه 1394.6.27 بر قرار شد . و از کتاب شجره نامه سادات میرسالاری (با  1200 صفحه) رونمایی شد . و هدیه ی کتاب مذکور به مبلغ چهل هزارتومان میباشد . جهت درخواست آن با همراه (09177421533 جناب آقای سید علی موسوی نژاد ) و یا ( 09106004798 سید حسینعلی علیزاده میرسالاری ) تماس بگیرید .

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 27 / 12 / 1394برچسب:رودزرد , هفتکل , میرسالار , دهدشت , رامهرمز , اهواز , باغملک , ایذه , قم , بردخیمه , پگین , ابولفارس , , ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

در خود نگاه میکنم که ببینم خطایم کجاست ؛ بعد از کمی تامل و قدری سکوت میفهمم  آنجا که خالی از خداست ، خطاست.... 

نویسنده: ׀ تاریخ: 25 / 12 / 1394برچسب:رودزرد , ایذه , کربلایی قاسم علی , خدیجه , مامتین , رامهرمز , هفتکل , برد خیمه , باغملک , میرسالار , موسوی راد, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

قابل توجه ؟  سادات رفیعی و موسوی و میرسالاری وسایر بستگان 

  

 

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: شنبه 28 / 11 / 1394برچسب:رودزرد , هفتکل , میرسالار , دهدشت , رامهرمز , اهواز , باغملک , ایذه , قم , بردخیمه , پگین , ابولفارس , , ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

  قابل توجه کلیه ی  سادات بخصوص سادات میرسالاری  

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست

کتاب همنشینان مهتاب مروری بر زندگینامه ،وصیت نامه وخاطرات سرداران و110شهید سادات میرسالاری    مجوز چاپ گرفت  و بزودی منتشر می شود

نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری)       تاریخ : سه شنبه      1393/6/16
 

ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: پنج شنبه 25 / 11 / 1394برچسب:کهگیلوله و میرسالار , رودزرد , هفتکل , باغملک , رامهرمز , خدیجه , دیشموک , لیکک , خوزستان , ایزه ,کربلایی قاسم علی , بردخیمه , پگین , ابوالفارس, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

Haftkel-هفتکل
December 28, 2014 at 2:34pm · Edited ·


1000 تایی شدیم
 ممنون از همه ی شما همشهریای عزیز که با نظرات و پیشنهادات و اشتراگ گذاری مطالب پیج با ما همکاری کردید
 دوستون دارم
 شاهین هفتکل در بازی که با شاهین
 آبادان داشت

1000 تایی شدیم
 ممنون از همه ی شما همشهریای عزیز که با نظرات و پیشنهادات و اشتراگ گذاری مطالب پیج با ما همکاری کردید
 دوستون دارم
 شاهین هفتکل در بازی که با شاهین
 آبادان داشت
 نتیجه 2-1 به سود هفتکل
 تاریخ 25/11/45
 ایستاده از راست : قدرت الله جعفری - نادر ممبینی - ؟ - علیمحمد شعری - جلالوند - کریم رمضان زاده - شاپور کریمی - کلبعلی کلاه کج - اسماعیل نقوی - ؟ نشسته از راست : محمد محمدی - مختار براتپور - عبدالحسین ممبینی - ؟ - ؟ - ؟
عکس از شهرام نقوی

تیم نوجوانان تاج Haftkel-هفتکل
 ایستاده از راست حسن نجفی. اسماعیل مکوندی.خسرو قدیمی.رحیم موسویان.خسرو حیدری.علی اکبر شیخ.علی ارزومند.نجات شاهپوری.احمد دیلیوند.علی یوسفی.نشسته ازراست مهرداد حدادی.پرویز نوروزی.علی باز شهبازی.داریوش اسکندری.مرحوم جهانگیر کریمی.عبدالحسین ممبینی.
 posted by : kaka ahmad

 

 

 

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: یک شنبه 18 / 10 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: پنج شنبه 11 / 10 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

لطفا برای دیدن بقیه عکسها از وبلاگ ( mirsalar-sjaern.loxblog.com    شهدا جانبازان ایثار گران آزادگان رزمندگان نخبگان  سادات میرسالاری ) دیدن نمایید

 

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: جمعه 10 / 10 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

خانواده های عمرانی و کرمی  پیوندتان مبارک

 


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: جمعه 10 / 10 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

دوست گرامی سید نجیب موسوی فر

 

 

فروش کتاب با 40 درصد تخفیف

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: پنج شنبه 20 / 9 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

عکس محسن نجفی

 

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: چهار شنبه 17 / 9 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 8 / 9 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

سالروز میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناك آسمان امامت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) را به عموم مسلمانان بویژه شیعیان آن حضرت ،بخصوص سادات میرسالاری  تبریك می‌گوید.

 

 

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 24 / 8 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

امامزاده فاطمه صغری معروف به بی بی هیبت -باکو - آذربایجان


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 24 / 8 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب

vista.ir180 × 260Search by image
پدیدآورندگان : نویسنده: احمدبن‌علی ابن‌عنبه موضوع : سادات (خاندان) - نسبنامه , نسب‌شناسی ناشر : انصاریان محل نشر : قم قطع : رقعی نوع کتاب : تالیف
 
معالم انساب الطالبین فی شرح کتاب (سر الانساب العلویه) لابی نصر البخاری
vista.ir180 × 260Search by image
پدیدآورندگان : نویسنده: عبدالجواد كلیدار , محقق: سلمان‌هادی آل‌طعمه موضوع : سرانساب العلویین - نقد و تفسیر , بخاری، ابونصرسهل‌بن‌عبدالله، قرن 4 ق , سادات - ...
 
المجدی فی انساب الطالبیین (کتاب) - ويکی شيعه
fa.wikishia.net180 × 259Search by image
المجدی فی انساب الطالبیین
 
  موسوی (بررسی علمی زندگانی فرزندان و نوادگان حضرت امام موسی ...
shahreketabonline.com208 × 300Search by image
مهاجران موسوی (بررسی علمی زندگانی فرزندان و نوادگان حضرت امام موسی کاظم(ع))
 
 
 
شوق زیارت - امامزاده های ایران و جهان
imamzadeh.mihanblog.com481 × 361Search by image
سید علاءالدین حسین، فرزند امام موسی کاظم (ع) و برادر شاهچراغ معروف به حسین کوچک است.
 
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 24 / 8 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

علم انساب در گذر تاریخ

مدیر ۵:۱۹ ب.ظ ۱۱

علم انساب در گذر تاریخ

حجةالاسلام والمسلمین سیدمهدی رجایی، مسئول پژوهشکده انساب سادات در مصاحبه با افق حوزه، ضمن تعریف علم انساب به تبیین و تشریح برنامه ها و فعالیت های این پژوهشکده پرداخت. متن این گفت وگو در ذیل تقدیم خوانندگان ارجمند می گردد.

علم انساب در گذر تاریخ


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 24 / 8 / 1394برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 


شناخت سادات

در کشور پهناور ايران از قديم خاندان هاي سادات وجود داشتند . گروهي از ميان آنها به مقامات علمي رسيدند ، به گونه اي که در عصر و زمان خود به شهرت به سزايي نايل آمده و آوازه آنها در اقصي نقاط و حتي جهان پيچيد .
درباره خاندان هاي سادات اگر چه به صورت پراکنده و در لابه لاي کتابها مطالبي آمده است . ولي به صورت مدون در جايي ديده نشد . در اينجا ضمن بيان دو مقدمه ضروري يعني خاندان و سيد ، به سير تاريخي مهاجرت سادات به ايران و شاخه ها ي اصلي سادات موجود در ايران و نیز سادات معروف در دیگر نقاط جهان پرداخته مي شود .
خاندان
خاندان (Extenden Family) در لغت به معناي تبار ، قبيله و دودمان است و در اصطلاح به چند خانواده وابسته به هم گويند که در تمام آنها وابستگي از طريق پدر است.
مترادف خاندان در زبان عربي آل مي باشد . ريشه آل از اهل است. آل در اصطلاح جز به شرفا و اعلام و زعماي قوم و طائفه اطلاق نمي.گردد و مقيد به زمان و مکان هم نيست.
خاندان ها به طور کلي بر حسب منطقه جغرافيايي ، نژاد ، دين و وابستگي طبقاتي، تقسيمات متفاوت دارند. خاندان.هاي ايراني نيز بر حسب مذهب ، نسب ، نژاد و جايگاه اجتماعي به انواع گوناگون تقسيم مي. شوند:شيعي و غير شيعي ، سادات و غير سادات ، فارس و غير فارس ، سلاطين و غير سلاطين ، اصيل و غير اصيل ، علمي و غير علمي از جمله انواع خاندان هاي کشور ايران است.
آثار و تأليفاتی كه در آنها از خاندان هاي سادات ايراني ياد شده است ، را مي توان تحت دو گروه اختصاصي و عمومي قرار داد . در گروه اول کتاب.هاي فراواني نوشته شد. در اين کتاب.ها، تنها به خاندان خاصي اشاره گرديد. خاندان مرعشي در ايران ، علي اکبر مرعشي ؛ شجره طيبه ، محمد باقر رضوي ؛ شجره مبارکه يا برگي از تاريخ خوزستان ، محمد جزايري ؛ شجره نامه و نسب نامه سادات مرعشي يزد و فارس ، نوشته عبد العلي عظيمي، از جمله کتا ب هاي اين گروه است.دربـاره .گروه .دوم نيز آثاري وجود دارد که بيشتر جنبه دائرة المعارفي در آن مد نظر مي.باشـد. کتاب هاي مانند : ماضي النجف و حاضرها.، تأليف شيخ جعفر آل.محبوبه.؛ طبقات اعلام الشيعة ،نوشته آقا بزرگ تهراني ؛ اعيان الشيعة ، نوشته سيد محسن عاملي و ريحانة الادب ، تأليف سيد محمد علي مدرس را مي توان داخل در اين دسته آورد.
سيد
سيد بر وزن فَعيِل به معني فاعل، از اوزان صفت مشبّهه مي‏باشد كه در معاني مختلف به كار رفته است. پيشوا، مهتر قوم، سردار، دانا، فاضل، آقا، حكيم، ولقب نوادگان پيغمبر (ص) ، از جمله معاني استعمال شده براي اين كلمه است.
جمع سيد، اسياد وساده وسيائد، وجمع الجمع آن سادات است. كلمه سيد در قرآن كريم در يك جا به معني شوهر (سوره يوسف / 25) ودر جاي ديگر (آل.عمران / 39) به معني عابد پرهيزكار آورده شد. در عرف جامعه اسلامي، اصطلاح سيد بر نوادگان پيغمبر از نسل امام علی (ع) وفاطمه زهرا (س) اطلاق مي‏شود.البته بعضی دیگر معتقدهستن که نوادگان ابوطالب(ع) نیز جزءسادات محسوب میشوند
اينكه از چه زماني بر نوادگان پيغمبر كلمه سيد اطلاق شد روشن نيست. همين قدر مي‏دانيم كه در قرن ششم هجري قمري رواج كامل داشت. در اين عصر قبل از نام علمايی كه از اولاد پيامبر بودند، كلمه سيد آورده شد. اما در كتب قرن پنجم مثل الفهرست شيخ طوسي (متوفي 460ق) و رجال نجاشي (متوفي 450ق)، همه جا كلمه شريف استعمال شده است. واگر در جايي از آنها لفظ سيد ديده شود، به تنهايي ذكر نشده بلكه به صورت السيد الشريف مي‏باشد.
در عصر كنوني، ايرانيان لقب سيد را براي عموم بني هاشم به كار مي‏برند. ولي در حجاز براي ممتاز ساختن سادات فرزند امام حسن (ع) آنها را شريف وفرزندان امام حسين (ع) را سيد مي‏خوانند. در مناطق ديگر كلمه سيد مطلقاً دلالت بر هاشمي بودن ندارد.
الف - سير تاريخي مهاجرت سادات به ايران
سادات بر حسب مؤقعيت اجتماعي و زماني عصر خويش اقدام به مهاجرت مي کردند. ايران ، آسياي صغير ، يمن ، شام و شمال افريقا از جمله نواحي است که سادات در طي قرون به آنجا رفته اند.
پس از ورود اسلام به ايران در قرن نخست هجري ، اولين گروه بني هاشم وارد ايران شدند. اين مهاجرت در نيمه قرن دوم هجري اندکي بيشتر ، و سپس در اواخر قرن دوم تا نيمه قرن سوم شتاب زياد گرفت. در اين زمان، گروههاي فراواني از سادات به شهر ها و نواحي مختلف کشور مانند : ارجان (بهبهان )، قم ، شيراز ، اصفهان ، جبل (همدان و ساير نقاط مرکزي ايران) و طبرستان مهاجرت کردند.اگر چه درباره مهاجرت علويان به طبرستان (مازندران و گلستان ) تحقيقات مبسوطي صورت گرفته است، ولي متأسفانه درباره مهاجرت آنان به ساير نواحي کشور تحقيق مستقلي وجود ندارد.
براي مهاجرت سادات به کشور ايران چند عامل مي توان ذکر کرد:
1. ستم بيش از حد حکام ، از شکنجه گرفته تا قتل و غارت در عراق و حجاز. قتل عام سادات به دستور معاويه ، يزيد بن معاويه ، مروان بن حکم و نيز عبيد الله بن زياد حاکم. کوفه ، نمونه هاي از اين علت است.
2. خروج عليه حاکم زمان به عناوين و اغراض مختلف ، مانند: قيام زيد بن علي(ع) عليه دستگاه هشام بن حکم. خروج زيد و پسرش يحيي موجب تحريک و کينه امويان گرديد، چه تا زماني که آنان بر کرسی خلافت بودند پيوسته به هر طريقي به بني هاشم آزار مي رسانيدند ؛ قيام يحيي بن عبد الله (برادر نفس زکيه) در طبرستان و ديلم (منطقه ای بين استان های گيلان، مازندران و قزوين) عليه حکومت هارون الرشيد (متوفي 193 ق) ؛ قيام عيسي بن زيد بن علی سجاد(ع) در زمان حکومت عباسيان ؛ قيام ابن طباطبا در کوفه در زمان هارون الرشيد و غيره
3. ولايت عهدي امام رضا (ع) در خراسان ؛ امام رضا (ع) پس از رسيدن به ولايت عهدي ، نامه اي به سادات مدينه نوشت و آنان را به ايران دعوت کرد. آمدن حضرت معصومه (ع) همراه با برادران و خواهران ديگرش ؛ و نيز آمدن بسياري از سادات از جمله هلال بن علي از نوادگان امام محمد باقر (ع) مدفون در اردهال کاشان در اوايل قرن سوم هجري قمري ، به همين سبب بوده است.
4.پديد آمدن حکومت شيعي علويان در مازندران ، که موجب جلب سادات 
به خطه شمال گرديد.
5. امنيت اجتماعي و مناسب بودن شرايط زيست از قبيل آب فراوان ، زمين مرغوب و قابل کشت و زرع و غيره مانند: مهاجرت مير نظام الدين احمد مدني به دشت جاپلق اليگودرز لرستان که بر طبق تصريح وقف نامه موجود، انگيزه عمده او از مهاجرت همين علت بود.
شاخه اصلی سادات
کل سادات از نسل امام علی(ع) به فرزندان ایشان برمیگردند:
امام حسن (ع)
امام حسین(ع)
محمد حنفیه
عمراطرف
ابولفضل العباس(ع)
ب _ شاخه هاي اصلي سادات در ايران
در کشور پهناور ايران شش گروه عمده از سادات وجود دارند . آنها عبارتنداز 
1 _ حسني ، از نسل فرزندان امام حسن مجتبي (ع) ( 3 _ 95 ق ) ؛ خاندان هاي علمی بحرالعلوم ،طباطبایی،حبوبی، بروجردي ، قاضي ، گلستانه و مدرس از اين گروه مي باشند .
2 _ حسيني ، از نسل فرزندان امام علي السجاد (ع) ( 38 _ 95 ق ) ؛ خاندان هاي علمی اشکوري ،امامي اصفهاني ، خاتون آبادي ، خامنه ای ، خسرو شاهي ،دستغيب شيرازي،فاضلی(هیّالی)،طالقا نی،غرابی، ، دشتکي،زنجانی ،سدهي ميردامادي ، شبيری زنجانی ، شهرستاني ، شهيدي ، قائم مقامي ، قزويني ، کاشاني ،مرعشي ،ميرزاي شيرازي ، ميلاني و هدايتي از اين گروه هستند .
3_ محمدي يا محمديان ، که از نسل محمد اکبرمعروف به.حنفيه ( 15 يا 18 _ 84 ق ) 
بوده و خود شاخه اي از سادات علوي محسوب مي شوند خاندان عقيلي اصفهاني جزو اين دسته است .
ساداتی نیزدر کشور عراق وجود دارند که منسوب هستند به حضرت عباس(ع)
4 _ موسوي ، از نسل فرزندان امام موسي کاظم (ع) ( 128 _ 183 ق )؛ خاندان هاي علمي آيت اللهی شيرازي ، آيت اللهي يزد ، اصفهاني ، بجنوردي ، بهبهاني ، جزايري ،آلبوشوکه،حرمشاهی، خميني ، خوانساري ،زنجاني ،شهرستاني،شيرازي ، صدر ، کشفي ،گلپايگاني، مشعشعي و ميرلوحي از اين دسته اند.
5 _ رضوي يا رضويان، از نسل محمد الاعرج بن احمد بن موسي مبرقع ( 218_ 296ق) فرزند امام محمد تقي ملقب به جواد الائمه (ع) ( 195 _ 220 ق )؛ خاندان هاي علمي قصير ،مدرس رضوي و ناظري جزو اين قسم هستند .
این خانواده ها نیز جزءسادات حساب میشوند
6_ هاشمي ، از نسل عقيل و جعفر از فرزندان ابو طالب (ع) ؛ خاندان جعفري و وزينبي از اين گروه هستند .
ج _ خاندان هاي سادات ايراني
در ايران برطبق يافته هاي ميداني و کتابخانه اي بيش از 150 خاندان سادات وجوددارد.
هريک از خاندان هاي سادات درتخت يکي ازشش گروه مذکور در فوق قرار مي گيرند.

منابع

1- دائرة المعارف تشيع 1 / 134.
2- لسان العرب 3/ 230
3-لغت نامه دهخدا /
4- جامع الانساب / 5- 34.
5- تاريخ الخلفاء / 24 ، 25 ؛
6-وفيات الاعيان 4/ 137.

[ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 18:36 ] [ مرتضی نیکزاد ]  


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 11 / 7 / 1394برچسب:رودزرد , هفتکل , میرسالار , دهدشت , رامهرمز , اهواز , باغملک , ایذه , قم , بردخیمه , پگین , ابولفارس , , ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"جدول عادی"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;} 
اهل بيت‏ عليهم السلام و سادات در جهان اسلام 
 چنانچه بخواهيم دورنمايى از موضع اهل بيت‏عليهم السلام و ذريه پيغمبرصلى الله عليه وآله، وبه طور كلى سادات در جوامع اسلامى، ترسيم كنيم لازم است كتابها و مآخذمربوط به موضوعات ذيل را مد نظر قرار دهيم: 
 - كتب انساب و مشجرات كه تعداد آنها زياد است، و من بر سه كتاب‏كه فهرست طبقات نسابين را در بردارد، اطلاع يافته‏ام: 
 اول، كتاب منية الراغبين فى طبقات النسابين نوشته سيد عبدالرزاق كمونه‏حسينى ط نجف به سال 1392ه . وى 518 تن از نسب‏نويسان را نام برده‏است. در آغاز كتاب اصطلاحات علم نسب را ذكر كرده، آن گاه آنان را قرن‏به قرن به ترتيب حروف تهجى معرفى نموده است. 
 دوم، كتاب طبقات النسابين از ابوبكر زيد ط رياض به سال 1407ه . وى‏كه از كتاب اول اطلاع داشته 588 تن را نام مى‏برد. 
 سوم-طبقات النسابين از نسابه عصر ما، آية‏الله مرعشى كه نام آن درمقدمه آن دو كتاب و نيز در مقدمه سيد محمد صادق بحرالعلوم بر كتاب‏عمدة‏الطالب آمده است، ولى من آن را نديده‏ام و ظاهرا به طبع نرسيده باشد. 
 اين حجم ضخيم از كتابها و علماى انساب كه غالبا در شناخت‏سلسله‏سادات است كه به نحوى به رسول اكرم(ص) منتهى مى‏شوند و برخى از آنهابه انساب عرب يا قريش يا طوايف ديگر مربوط و يا شامل همه انساب است،خود حاكى از گسترش موضوع سادات است. 
 در اين جا لازم است دانسته شود كتابهاى انساب دو نوع است: مشجر ومبسوط. 
 مبسوط، هر يك از سلسله‏ ها را از بالا به پايين، از جد اعلا تا پدرخانواده ذكر مى‏ كند، در حالى كه مشجر از پايين آغاز مى‏كند و به اصطلاح از(بطن اسفل) آغاز و تدريجا پدران را تا جد اعلا نام مى‏ برد. (1) 
 2- بررسى خاندانهاى نقابت و نقباى سادات يا نقيب الاشرافها كه درسراسر كتب تاريخ و تراجم رجال نامى اسلام، اين عنوان به چشم مى‏خورد،ولى اكنون حضور ذهن ندارم كه آيا كتابى درباره نقابت و سلسله نقبا تاليف‏ گرديده است‏ يا نه؟ 
 در هر حال تاريخ پيدايش اين سمت و سير آن در كشورهاى اسلامى درادوار مختلف، به شناخت موقعيت‏سادات در جهان اسلام كمك شايانى‏ مى ‏نمايد. 
 - مطالعه سلسله‏ هاى ملوك و امرا و حكومتهايى كه از ميان خاندان‏ پيغمبرصلى الله عليه وآله در تاريخ اسلام جابجا تاسيس گرديده و يا تاكنون وجود دارد. اين‏بخش را مى ‏توان در كتابهاى مربوط به طبقات سلاطين اسلام از جمله كتابى‏ به همين نام و كتابى به نام سلسله‏ هاى اسلامى ملاحظه كرد. 
 - سيرى در زندگى مشايخ فرقه‏ هاى تصوف و طرق عرفانى و ارباب‏ سير و سلوك در گذشته و حال كه اكثرا خود را از نسل پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏دانند وگويا اين امر را ملاك مشروعيت رهبرى خود به شمار مى آورند. 
 - بررسى سلسله طريقت صوفيان كه تقريبا همه آنان سرانجام به‏على‏عليه السلام مى‏رسند، و اين بحث‏بسيار گسترده، و مبتنى بر رسيدگى سلسله‏ مشايخ همه فرقه‏ هاى تصوف است در سراسر كشورهاى اسلامى كه سهم آنان‏ در اهل نت‏خيلى بيشتر از شيعه است، و اصولا در مناطق سنى‏ نشين‏ طريقه‏هاى مختلف وجود دارد و كمتر كسى است كه پيرو يكى از اين طريقه‏ هانباشد و همه آنان عواطف خاصى به اهل بيت‏ عليهم السلام نشان مى‏ دهند. 
  
- بررسى قبور و بقعه‏هاى متبركه امامزاده‏ها و سادات در سراسر جهان‏اسلام كه نزد همه مسلمين احترام دارند. 
  
- بررسى خاندانهاى سادات از بزرگان علماى اسلام از طبقات فقها،مفسرين و متكلمين كه هر كدام از اين خاندانها در جامعه خود برجستگى‏داشته‏اند و نسب به اهل بيت‏عليهم السلام مى‏رسانيده‏اند. 
  
علاوه بر اينها كه از منابع مهم بحث ماست، در لابلاى كتابهاى تاريخ وبخصوص تاريخ شهرها مانند تاريخ بيهق، تاريخ بغداد، تاريخ دمشق و ياخطط مقريزى و كتابهاى مربوط به شهرهاى مغرب و اندلس و شبه قاره هندو جز آن، مى‏توان به منابع ذيقيمتى دست‏يافت. 
  
به هر حال، جايگاه ذريه پيغمبرصلى الله عليه وآله در اسلام به قدرى گسترده است كه‏شايد هيچ موضوع ديگرى چنين وسعت نداشته باشد. 
  
حال كه اجمالا روشن شد مساله مورد بحث ما به چه موضوعاتى ارتباطدارد و اجمالا جهت‏بحث در آن، به چه منابعى بايد رجوع كرد، به طورپراكنده از هر يك از آن موضوعات، فهرستوار مطالبى را مى‏نگارم تا شاهدعرضم باشد (و مشت نمونه‏اى از خروار). 
  
فضايل اهل بيت‏عليهم السلام در كتاب و سنت 
ظاهرا نياز به توضيح نباشد كه در قرآن در چند مورد از جمله آيات‏مربوط به اولى‏القربى، آيه مباهله، آيات خمس و انفال، آيه تطهير صريحا، ودر آياتى ديگر ايماء، قرآن راجع به اهل بيت‏عليهم السلام سخن گفته است. 
  
در روايات مسلمين اعم از شيعه و اهل سنت‏به طور اعجاب‏آور،روايات در فضيلت اهل بيت‏عليهم السلام و محبت آنان آمده است كه در اين‏باره‏كتابهاى فراوان مستقل و نيز بخشهايى از صحاح سته و ديگر مجامع حديثى‏اهل سنت و شيعه تاليف شده است. 
  
ما از طرح مساله اهل بيت‏عليهم السلام در كتاب و سنت، اين نكته واضح رايادآور مى‏شويم كه با وجود اين همه نصوص فراوان در كتاب و سنت و درروايات مروى از همه طرق اسلامى، هيچ فرد مسلمانى نمى‏تواند از اظهاردوستى و محبت‏به اهل بيت‏عليهم السلام شانه خالى كند، زيرا در قبال يك امر قطعى‏و ترديدناپذير قرار خواهد گرفت. 
  
بنابراين به طور قطع محبت و فضل اهل بيت پيغمبرصلى الله عليه وآله از ضروريات‏اسلام است; مانند نماز و روزه و حج و ديگر ضروريات اسلام. به نظرمى‏رسد كمتر موضوعى در اسلام و در كتاب و سنت‏به اين درجه از اهميت‏باشد. و چه خوب گفته است‏يكى از دانشمندان درباره على‏عليه السلام : «دوستانش‏از ترس و دشمنانش از روى عداوت، فضايل على‏عليه السلام را پنهان كردند،مع‏الوصف، فضايل او جهان را پر كرده است‏». 
  
شايد در كمتر موضوعى به اين اندازه كتاب و مقاله و شعر و مديحه ومرثيه وجود داشته باشد. 
  
كثرت ذريه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله 
به طور حتم در اسلام و شايد پيش از اسلام، حتى در تيره‏هاى دوازده‏گانه‏بنى‏اسرائيل، خاندانى به اين گستردگى و حجم ضخيم از لحاظ كمى و كيفى‏كه در خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله بوضوح ديده مى‏شود، سابقه نداشته است. 
اما از لحاظ كمى و كيفى و تعداد نفوس و كثرت تيره‏ها، كافى است‏يك‏نظر اجمالى به كتابهاى انساب و مشجرات بيندازيم. ما از باب نمونه به طوراجمال كتاب معروف عمدة‏الطالب فى انساب آل ابى‏طالب نوشته احمدبن‏على‏بن حسين... ابوالعباس جمال‏الدين ابن عنبه داوودى طالبى حسنى (م‏825 ه) نسابه عراقى را ذكر مى‏كنيم. 
وى به هدف تصحيح نسب سادات و شناخت نسبهاى جعلى به خواهش‏يكى از سادات صاحب قدرت عصر خويش، اين كتاب را در اعقاب ابى‏طالب‏نوشته و پس از ذكر اولاد عقيل و جعفر، برادران على‏عليه السلام، در (اصل ثالث) به‏ذكر اولاد آن حضرت مى‏پردازد و راجع به على‏عليه السلام و فرزندانش، شرح حال‏جامعى آورده است و تنها پنج تن از پسران على‏عليه السلام را داراى عقب مى‏داند:حسن و حسين‏عليهما السلام از نسل فاطمه سلام‏الله عليها، عباس، محمدبن حنفيه،عمرالاطرف از ديگر همسران على‏عليه السلام. آنچه در اين جا براى ما اهميت داردذريه امامين حسن و حسين‏عليهما السلام است. 
  
وى در بحث از اعقاب سبطين مى‏گويد: اعقاب حسنين‏عليهما السلام دوازده‏سبط‏اند: شش سبط از حسن و شش سبط از حسين. و آن گاه حديث نبوى راكه فرمود: «سيكون من ولدى عدد نقباء بنى اسرائيل‏» بر آن دوازده سبطمنطبق دانسته است. در فصل اول، اعقاب حسن‏عليه السلام را از دو پسرش زيد وحسن (مثنى) در دو مقصد به تفصيل ذكر كرده است. عقب زيد يك سبط ازفرزندش حسن بن زيد و عقب حسن مثنى از پنج فرزند: عبدالله محض،ابراهيم عمر، حسن مثلث، داود و جعفر، جمعا شش سبط اعقاب امام حسن‏عليه السلام‏مى‏باشند، كه تا صفحه 191 كتاب تفصيلا همراه شرح حال ذكر شده‏اند. 
  
آن گاه در فصل دوم، اعقاب حسين‏عليه السلام را در شش سبط بدين كيفيت‏شمرده است: از ميان فرزندان حسين تنها فرزندش على‏بن الحسين‏زين‏العابدين‏عليه السلام پس از شهادت پدر زنده ماند، و از او شش سبط از شش‏پسر: محمد الباقرعليه السلام، عبدالله الباهر، زيدالشهيد، عمر الاشرف، الحسين‏الاصغر و على الاصغر، باقى ماند كه طى شش مقصد ذكر شده‏اند. اين بخش ازصفحه 191 تا آخر كتاب را فرا گرفته است. 
  
حال آنچه در كتاب عمدة‏الطالب آمده فرزندان على‏عليه السلام وفاطمه سلام‏الله‏عليها تا قرن هشتم و اندكى از قرن نهم است زيرا مؤلف در سال‏828 ه 0ق درگذشته است. اگر آن تيره‏هاى دوازده‏گانه را تا عصر حاضرحساب كنيم مسلما چند برابر نفوس مذكور در آن كتاب خواهد شد. 

  
ضمنا بايد دانست كه بيشتر نسابه‏ها مانند صاحب اين كتاب، خود سيدبوده‏اند و ابن عنبه در اين كتاب جاى جاى آنان را نام مى‏برد و از ايشان نقل‏مى‏كند از جمله: الشريف الفاضل فى النسب و الطب و الشجاعة و الحجة شيخ‏العمرى و ابوالغنايم و ديگران. 
  
ابن عنبه در پايان كتاب مى‏گويد: اين كتاب مختصر من فوائدى رادربردارد كه كتابهاى مبسوط ندارد، و هم ضوابطى را كه در خلال مطولات‏متفرق است. 
  
نكته ديگر آن كه رسم نسب‏نويسان است كه اعقاب دختران را ذكرنمى‏كنند و تنها به ذكر دختران بلافصل افراد اكتفا مى‏كنند. حال اگردودمانهايى كه از طرف مادر سيد هستند به حساب آوريم، مثنوى هفتاد من‏كاغذ شود. 
  
اينك اشاره‏اى به خاندانهاى سادات در كشورهاى مختلف مى‏كنيم: 
  
سادات در مغرب 
تعداد نفوس سادات علوى در مغرب اقصى (مراكش) بسيار زياد است وشايد متجاوز از يك مليون تن باشند. زيرا در اواخر قرن دوم دقيقا در سال‏172 ه ق كه ادريس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام ،برادر كوچك محمدبن عبدالله بن الحسن معروف به (نفس زكيه) (145ه ق)در مغرب قيام كرد و سلسله (ادراسه) را تشكيل داد، سادات فراوانى از نسل‏او و برادرش يحيى، در مغرب پديد آمدند كه تاكنون وجود دارند. 
  
من در مغرب به افراد و شخصيتهاى متعددى از اساتيد دانشگاه و ديگران‏برخوردم كه ملقب به لقب «ادريسى‏»اند و نسب به ادريس بن عبدالله،سرسلسله خاندان ادريسى مى‏رسانند. سلسله نسب شاه كنونى مغرب به خودمحمدبن عبدالله (نفس زكيه) مى‏رسد كه اجداد وى در حدود قرن نهم هجرى‏از حجاز به مغرب رفته‏اند و از «ادراسه‏» مغرب نيستند بلكه از بنى اعمام‏ايشان و از اشراف مكه محسوب مى‏شوند. 
  
علاوه بر اين، شخصيتها و خاندانهاى فراوانى با لقب «العلوى‏» در آن‏ديار وجود دارند و از احترام خاصى در بين مردم برخوردارند، مردم به آنها«سيد» يا به تعبير محلى «سيدى‏» مى‏گويند. در حدود 23 سال پيش از اين درسفر اول خود به كشور مغرب، در نماز جمعه رسمى دولتى در «جامع الحسن‏الاول‏» جد شاه حسن كه او را حسن ثانى مى‏گويند، شركت كردم. راهنماى‏من كه يك دانشجوى ايرانى بود گفت: نمازگزاران دو صف مقدم، از«علويين‏» هستند كه به لحاظ احترام، جلو مى‏ايستند. 
  
اتفاقا در آن روز خطيب جمعه كه از روى نوشته خطبه مى‏خواند، پس ازحمد و ثناى الهى و درود بر پيغمبرصلى الله عليه وآله و آل و اصحاب و خلفاى راشدين‏گفت: «و على ابنته فاطمة الزهراء و على امها خديجة الكبرى و على ابنيهاالحسن و الحسين رضى‏الله عنهم‏» اين جمله در خطبه‏هاى جمعه ديگر مناطق‏اهل سنت ذكر نمى‏شود، و خطبا به همان درود بر آل و اصحاب و خلفاى‏راشدين اكتفا مى‏كنند. 
  
بارى، سادات در كشور مغرب از تعداد بيشتر و از احترام بالاترى‏برخوردارند. 
سادات در اندونزى 
در كشور بزرگ اندونزى كه اينك از لحاظ كثرت نفوس مسلمانها،برترين كشور اسلامى است و در حدود 150ميليون جمعيت دارد، خاندان‏بزرگى با عنوان (علوى و علويها) زندگى مى‏كنند كه در طول تاريخ و تاكنون‏از احترام خاصى برخوردارند و بيشتر پستهاى بالا را در دست دارند. يكى‏از افراد برجسته آنان آقاى «اسد شهاب‏» است كه اينك پيرمرد شريف ومجللى است، داراى تاليفات، و آشنا به مسائل اسلامى جهان اسلام و زبان‏عربى است. و برخى از كتابهاى خود را به عربى نوشته است. 
  
وى منشى مخصوص دكتر احمد سوكارنو، اولين رئيس جمهور اندونزى‏بوده و كتابى هم در زندگى آن مرد نوشته كه پرده از اعمال و عقايد وتمايلات او به مسلك كمونيستى، برداشته است، و در حدود 23 سال پيش ازاين در لبنان در اولين برخورد من با او، آن كتاب را به من اهدا فرمود. 
بار ديگر در سال 1344 شمسى او را در مكه در دفتر مؤسسه‏«رابطة‏العالم الاسلام‏» ديدم كه نماينده كشور خود در آن مؤسسه بود. واينك از سه سال پيش از اين به لحاظ سمت من در «مجمع جهانى تقريب‏مذاهب اسلامى‏» دوباره ارتباط ما برقرار گشته و در اين مدت دوبار به‏ايران آمده است، يك بار براى شركت در ششمين كنفرانس وحدت كه ازسوى آن مجمع برگزار گرديد. ديگر بار براى شركت در كنفرانس جهانى اهل‏بيت‏عليهم السلام، و مكاتبه بين ما ادامه دارد. 
بارى، از ايشان پرسيدم شما از كدام يك از تيره‏هاى سادات هستيد؟ 
گفت: از اعقاب على بن جعفر عريضى، فرزند حضرت صادق‏عليه السلام و اصل‏ما از ناحيه (حضرموت) ساحل درياى هند است كه اجداد ما از آن جا به‏اندونزى هجرت كرده‏اند و در اصل شيعه بوده‏اند اما به لحاظ دورى از مراكزعلمى شيعه، سنى شافعى شده‏اند. اينك تدريجا دارند مستبصر مى‏شوند.خود او نيز شيعه است. 
  
بنا به گفته وى علويون آن ديار مانند خود او، شجره نسب خود را حفظكرده‏اند و از اين علويون در حضرموت اكنون نيز هستند و برخى از آنان درسلطان نشين عمان به مقام وزارت هم رسيده‏اند. سيد محمد بن عقيل صاحب‏كتاب النصايح الكافية لمن يتولى معاوية از همين سلسله است. يك نويسنده‏جوان با لقب «السقاف‏» در اردن، كتابهايى در رد «شيخ محمدناصرالدين‏آلبانى‏»، عالم سلفى معروف عصر ما نوشته است. و نيز عالمى به نام سيدعبدالله علوى در لاذقيه زندگى مى‏كرده كه خاندانش هم اكنون هستند. و هردو از همين خاندان‏اند. 
  
بارى، تعداد نفوس علويين دراندونزى و حضرموت و عمان، دقيقا معلوم‏نيست و شايد به صدها هزار برسند. شخصيتهاى معروفى از ميان آنهابرخاسته‏اند، از جمله خاندان معروف علمى «حبشى‏» از همين تيره از علويين‏مى‏باشند. 
سادات در يمن 
در بين زيديهاى يمن، خاندانهاى متعددى از اولاد امام حسن و امام‏حسين‏عليهما السلام در يمن از حدود 1200 سال پيش اقامت كرده‏اند و در معرفى وشرح حال سلسله‏هاى آنان كتابها نوشته‏اند. سادات در يمن هم اكنون نيز كه‏دستگاه امامت از آن ديار برافتاده است، از احترام خاصى برخوردارند، چه‏آنها كه به مذهب زيدى وفادار مانده‏اند، و يا به مذهب شافعى گرايش پيداكرده‏اند ولى عواطف و احساسات آنان مانند همه يمنيها عواطف شيعى است.يمن نيز مانند عراق و ايران از آغاز، كشور اهل بيت‏عليهم السلام بوده‏است. 
زيديه در امام، شرط مى‏دانند كه يكى از فرزندان فاطمه سلام‏الله عليها وعلى‏عليه السلام و از ذريه امام حسن يا امام حسين‏عليهما السلام و فقيه و عادل و قائم به‏سيف باشد، در حالى كه شيعه اثنى عشريه افراد مشخصى از نسل امام حسين‏را با شرايطى از جمله اعلم و اتقى و اشجع با وصف «عصمت‏» امامان خودمى‏دانند. 
سادات در عراق 
از عصر على‏عليه السلام به بعد، خاندانهاى سادات در شهرهاى عراق و از جمله‏در بغداد، نجف، كربلا، كاظمين، حله، بصره، سامرا و ديگر جاها سكنى دارند.سادات كربلا و نجف و كاظمين، اكثر از خاندانهاى علمى معروف هستند;مانند خاندانهاى بحرالعلوم، طباطبائى، شيرازى، قزوينى، طالقانى، صدر،حكيم و جز اينها. 
سادات محترمى هم در كربلا، نجف، كاظمين و سامرا كليددار اعتاب‏مقدسه‏اند، اما كليدداران سيد سامرا سنى هستند. يكى از عراقيهاى ساكن قم‏گفت ما سادات سامرا از اولاد جعفر كذاب، برادر حضرت عسكرى هستيم.وى بعد از پدر، مدعى امامت‏بود و گويا بعدا توبه كرد و در سال 271ه .ق‏درگذشت. 
در بغداد نيز از سادات سنى خاندانهايى وجود دارند; از جمله خاندان‏آلوسى; كه صاحب تفسير مهم روح المعانى است. 
سادات در عربستان 
شرفاى مكه كه بيش از هزار سال در آن شهر امارت داشته‏اند، از اولادحضرت امام حسن مجتبى‏عليه السلام هستند و آخرين امير ايشان، شريف حسين،پدر ملك فيصل پادشاه عراق و ملك عبدالله، پادشاه اردن بود كه بعدا اين دوخاندان در عراق و اردن، سلسله سلطنت تشكيل دادند. آخرين پادشاه عراق‏نوه ملك فيصل اول، ملك فيصل دوم بود. و آخرين پادشاه كشور هاشمى‏اردن، ملك حسين نوه ملك عبدالله است. 
در ساحل خليج عقبه در ينبع خاندانهاى سادات حسنى زندگى مى‏كنند،در مدينه سادات معروف به نخاولى هستند كه نمى‏دانم حسنى هستند ياحسينى. 
به هر حال در مكه و مدينه و ديگر نقاط عربستان، هم اكنون خاندانهاى‏سادات فراوانند، اما از ترس وهابيها خيلى خود را افشا نمى‏كنند. 
در مكه خاندان «السيد العلوى المالكى‏» هستند. بزرگ اين خاندان،سيدعباس العلوى المالكى بود كه من او را ديده‏ام. او مورد توجه ارباب‏طريقت‏بود و مريدانى در افريقا و شام داشت و مدرس رسمى مسجدالحرام‏هم بود. و هم اكنون فرزندش دكتر محمد العلوى المالكى همان سمت را داردو مريدان پدر را دستگيرى مى‏نمايد. 
سادات در مصر 
خاندانهاى سادات و نقيبان در كشور مصر فراوانند. مشايخ طريقت درمصر غالبا يا عموما از سادات هستند. در مصر عليا بالاخص در شهر اسوان‏طايفه‏اى به نام «جعافره‏» زندگى مى‏كنند با اقتدار و شجاع و مورد عنايت‏دولت مصر. آنان خود را از فرزندان جعفربن محمدالصادق مى‏دانند. 
در اسوان شبى در يك قهوه‏خانه با عده‏اى از آنان برخورد كردم كه گفتندما شجره نسب در دست داريم، عجيب است كه برخى از آنان، از لحاظ قيافه‏و نحوه حركات دست و صورت هنگام صحبت، به فرزندان مرحوم آية‏الله‏قمى شباهت داشتند. 
در ساحل طرف مقابل شهر اسوان جزيره‏اى است كه اكثر ساكنان آن همين‏جعافره هستند. يكى از افراد سرشناس ايشان، نويسنده معروف مصرى،عباس عقاد است كه علاقه خاندانش را به اهل‏بيت‏عليهم السلام در كتاب فاطمه‏الزهراء و هم در كتاب انا كه شرح زندگى خود اوست، ياد كرده است. گرچه دراين كتاب از سيد بودن خود نام نبرده، اما نوشته است «در بين خويشان من‏كمتر كسى است كه به نام پيغمبرصلى الله عليه وآله يا خاندانش و يا يكى از انبياء ديگرمسمى نباشد، چه از زنها و يا از مردهاى ايشان‏». 
  
در كتاب فاطمة‏الزهراء مى‏نويسد هنگام عيد ميلاد زهراء سلام‏الله عليها،مادرم از فرط عشق و علاقه به آن حضرت نمى‏دانست چطور انواع شيرينى‏براى ما تهيه كند!! 
جنازه عباس عقاد را در ميدانى واقع در سر بالايى سد اسوان، دفن‏كرده‏اند و در راه رفت و برگشت از سد اسوان ماشينها آن ميدان را دورمى‏زنند. در كنار آن ميدان در دامنه كوه، بقعه‏هايى به چشم مى‏خورد كه گفته‏مى‏شد مردم آنها را به ياد افرادى از اهل بيت‏عليهم السلام (مانند امام باره‏هاى هند)ساخته و به زيارت آنها مى‏روند. 
به هر حال، جعافره مصر، خود موضوع قابل بحثى است و احتمالاتيره‏هايى از آنان از اعقاب جعفربن ابى‏طالب باشند. در اين خصوص به كتاب‏عمدة الطالب رجوع شود. اين نكته مسلم است كه مصريان عموما نهايت‏عشق و علاقه را به اهل بيت‏عليهم السلام دارند و از دفتر تلفن قاهره به دست مى‏آيدكه نامهاى خاص اهل بيت‏عليهم السلام بيش از نامهاى ديگر است، علاوه بر نام حسن‏و حسين، نام حسنين در مصر فراوان است و خاندانهاى معروفى مانندخاندان حسنين هيكل نويسنده مصرى در مصر يافت مى‏شوند. ولى رابطه‏مصريها با اهل بيت‏عليهم السلام همه‏اش اظهار محبت و برگزارى جشنهاست نه‏عزادارى. من در روز عاشورا به حرم امام حسين‏عليه السلام (راس الحسين) رفتم،مردم مثل كسى كه از حادثه آن روز خبر ندارد مانند هميشه، اظهار محبت‏به‏اهل بيت‏عليهم السلام مى‏كردند و ابدا اثرى از عزادارى در آنان و نه در شهر قاهره به‏چشم نمى‏خورد و چنين بود در شهر قاهره. آقاى سيدطالب رفاعى عالم‏شيعى كه در آن هنگام در قاهره اقامت داشت‏با من در حرم حسينى بود، به‏مردم مى‏گفت: «مردم مى‏دانيد امروز چه روزى است؟ روز عاشورا است كه‏امام حسين‏عليه السلام را شهيد كرده‏اند» اما مثل اين كه تاثيرى در مردم نداشت.بلى در مصر شنيدم تكيه‏اى از آن شيعيان از قديم به جاى مانده كه ظاهرا درآن هنگام در آن تكيه، مراسم عزادارى برگزار نمى‏شد و اگر مى‏شد، من‏خبردار نشدم. 
مرحوم سيد محسن امين جبل عاملى در كتاب معادن الجواهر ج 2/330در شرح ديدار دوم خود از مصر، سال 1341 هجرى قمرى نوشته است:«شيعيان در قاهره دو تكيه دارند; يكى از آن ايرانيها و ديگرى از آن تركهااست. و در ايام عاشوراى حسينى در هردو تكيه مراسم عزادارى و اطعام‏برقرار است. و علاوه بر شيعيان، سنيهاى مصرى و سياحان فرنگى هم در آن‏مراسم شركت مى‏كنند. اما گويندگان صلاحيت‏سخن گفتن و مصيبت‏خواندن‏ندارند ومطالب واهى و دروغ و موهن براى مردم مى‏گويند كه جاى تاسف‏است. 
بعدا مى‏گويد: «از كارهاى لازم آن است كه مدرسه‏اى تاسيس و عده‏اى‏مرثيه‏خوان در آن تربيت كنيم، زبان عربى و صرف و نحو و ادبيات را به آنان‏بياموزيم تا روضه را صحيح بخوانند.» خود آن مرحوم در شام چنين مجلس‏دلخواه خود را برگزار مى‏كرد. 
مرحوم عاملى درهمان كتاب از اين كه جماعت انبوهى از ايرانيان، درمصر زندگى مرفهى دارند اما به فكر يادگرفتن احكام و فرائض خود نيستنداظهار تاسف مى‏كند. بلى من هم در مصر برخى از تابلوهاى مغازه‏ها را دراطراف حرم حسينى ديدم به نام اصفهانى يا خراسانى، اما گويا ايرانيان درمصريها تحليل رفته‏اند و از ايرانى بودن و تشيع جز همين عناوين اصفهانى‏يا خراسانى چيز ديگرى براى آنان باقى نمانده است. 
مرحوم عاملى در صفحه 332 همين كتاب در پاسخ يك جوان مصرى،معرفى بسيار جالبى از شيعه كرده است كه از بحث ما خارج است. 
سادات در سودان 
در سودان تيره‏هايى از سادات زندگى مى‏كنند كه من از سلسله نسب آنهابجز سلسله «ميرغنى‏» اطلاع ندارم.اين سلسله را بعدا معرفى مى‏كنيم. 
هنگامى كه به زيارت بقعه المهدى يا به قول ما متمهدى سودانى رفتم،امام جماعت آنجا كه خود را به لحاظ عقيده به مهدويت مهدى، شيعه‏مى‏دانست و هنگام بحث من درباره تقريب مذاهب، مى‏گفت‏شيعه هستيم ازديگران نام نبر!! بعدا معلوم شد خود او از خاندان خليفه مهدى است. وى‏شجره نسب مهدى را به من نشان داد كه ظاهرا صحت نداشت زيرا با وسائطكمى به حضرت امام حسن عسكرى‏عليه السلام مى‏رسيد و نام كسانى در آن آمده‏بود كه در ميان اولاد و اعقاب امام حسن عسكرى‏عليه السلام وجود ندارند.به نظر مى‏رسيد مى‏خواسته‏اند مهدى را به نحوى با امام عسكرى، والد امام‏مهدى صلوات‏الله عليه مرتبط كنند. 
در كنار قبر مهدى زير همان بقعه و در يك صندوق قبر دو خليفه مهدى‏قرار داشت، شجره خليفه اول مهدى را هم به من دادند كه نسبتا مى‏توانست‏صحيح باشد. من از اين دو شجره عكس گرفتم. پرچمى را كه مهدى درجنگهايش با انگليسيها در سپاه خود بر مى‏افراشته، بر ديوار بقعه نصب‏كرده‏اند. 
مهدى هم اكنون در سودان محترم و اسوه مبارزات با بيگانگان است.بقعه او در بخشى از خارطوم به نام جزيره از همه جاى شهر خارطوم ديده‏مى‏شود. آقاى صادق المهدى هم اكنون شاخص‏ترين فرد قبيله است و مريدان‏مهدى به او اظهار ارادت مى‏كنند. وى حزبى دارد به نام حزب امت كه مدتى‏نخست وزيرى سودان را نصيب وى كرد. 
در افغانستان و آسياى وسطى و تركيه 
در اين بلاد خاندانهاى بسيارى از سادات اعم از شيعه و اهل سنت ازقديم تاكنون زندگى مى‏كنند. خاندان اسدآبادى كه به غلط، سيد جمال‏الدين‏اسدآبادى معروف به افغانى را به آن منسوب مى‏دارند، در دهى به همين نام‏تاكنون به سر مى‏برند. در ميان افغانستان و ايران نيز خاندانهاى سادات‏فراوانند و نيز در سمرقند و بلخ و بخارا و ديگر جاها. همچنين در تركيه دربين اهل سنت از خاندانهاى سادات فراوانند. علويون تركيه كه در اصل شيعه‏اثنى‏عشرى بوده‏اند و فعلا طايفه جدا به شمار مى‏آيند، و لقب علويون به‏لحاظ علاقه خاص آنان به على‏عليه السلام و غلو برخى از تيره‏هاى آنان درباره آن‏حضرت است و نه به واسطه ارتباط نسبى با آن حضرت; مانند علويون‏مغرب و اندونزى و ديگر جاها، گر چه در بين آنان علوى نسب هم وجوددارد. 
در شبه قاره هند 
اما در هند سلسله‏هايى از سادات زندگى مى‏كنند و در ميان آنان‏شخصيتهاى معروفى پيدا شده‏اند. سادات «پتنه‏» سادات صحيح النسبى‏هستند كه اصل آنان از علويين نيشابور نشات گرفته; يعنى اجداد آنان ازنيشابور راهى هند شده‏اند. از ميان آنان خاندانهاى معروفى برخاسته‏اند:خاندان (صاحب عبقات)، خاندان ابوالاعلاى مودودى، خاندان امام خمينى‏رضوان‏الله تعالى عليه، و بنابر مسموع خاندان ابوالحسين ندوى نويسنده‏مشهور هند همه از سادات پتنه‏اند. در اين رابطه هنگام ديدار من از هند، چندسال پيش از اين به زيارت كتابخانه معروف صاحب عبقات رفتم و ازمشاهده آن همه نسخ خطى نادر يا منحصر به فرد لذت بردم و هم تاسف‏خوردم كه غالبا موريانه آنها را به سرعت‏به پودر تبديل مى‏كرد و هرقفسه‏اى را كه باز مى‏كرديم كتابهاى آن در حال انهدام بود. 
  
بارى، در آنجا جوانى در سن 16-17 سالگى را ديدم كه از نوادگان‏صاحب عبقات بود و با فاصله چند پشت‏با اجداد امام خمينى از فرط شباهت‏به فرزندان امام، گويا برادر كوچك آنان است؟ 
برخى از سلسله سادات حسينى هند از اولاد امام زين‏العابدين‏عليه السلام‏هستند. يكى از آنان استاد عاليمقام دانشگاه دهلى و دانشگاه عليگر پرفسورعابدى به من گفت: ما خاندانهاى متعددى هستيم كه هر كدام لقب خاصى‏اتخاذ كرده‏ايم. من (عابدى)، برخى زين‏العابدينى و برخى ديگر سجادى لقب‏داريم. 
سلسله‏هاى سادات رضوى و نقوى كه در هند و پاكستان پراكنده‏اند و ازاولاد حضرت هادى‏عليه السلام هستند، به كثرت در بين علما و شخصيتها به چشم‏مى‏خورند. 
اخيرا توفيق ملاقات با علامه سيد عبدالله امام بخارى امام جمعه وجماعت مسجد بزرگ دهلى دست داد، ايشان اظهار داشتند: «در حدودچهارصد سال پيش از اين هنگامى كه شاه‏جهان مسجد دهلى را بنا كرد جداعلاى ما (سيد عبدالغفور شاه سلطان) را از بخارا جهت امامت آن مسجددعوت كرد. و از آن هنگام تا كنون امامت مسجد در خاندان ما ادامه دارد ومن دوازدهمين امام مسجد هستم‏». 
«من از ناحيه پدر حسنى حسينى و از ناحيه مادر رضوى هستم‏». 
يكى از ملازمان ايشان گفت: اجداد من دويست‏سال پيش از اين ازمشهد به هند آمده‏اند و ما از سادات رضوى هند هستيم. 
از جمله آنان خاندان سر سيد احمدخان، مؤسس دانشگاه اسلامى عليگراست. در همان سفر به ديدن اين دانشگاه در شهر عليگر كه با قطار تقريبا دوساعت راه با دهلى دارد، رفتيم. در حجره كنار صحن مسجد آن دانشگاه،مقبره سيد احمد خان و خانواده‏اش قرار داشت و در سنگ دو طرف درب‏ورودى، شجره آن مرد نامى نقش شده بود. من آن شجره را يادداشت كردم.اجداد او به حضرت هادى‏عليه السلام امام دهم شيعيان مى‏رسيدند و از امام هادى تاعلى‏عليهما السلام همه را با عنوان امام ثبت كرده بودند. 
عكس او بالاى سرش نصب شده بود با قيافه‏اى جالب و مهيب، با ريشى‏سفيد و پهن و انبوه، و اين شعر در پايين عكس نوشته شده بود: 
تاب يك جلوه نياورد نه موسى و نه طور اين دلم بين كه از اين جلوه فراوان ديده است 
مسلما اين خاندان هم در گذشته شيعه بوده‏اند و تاكنون - همان‏طور كه‏گفته شد - آثارى از تشيع، از جمله افتخار به سيادت و حفظ نسب و علاقه‏شديد به اهل بيت‏عليهم السلام در آنان مشهود است، ولى همان سيطره حكومتهاى‏سنى مذهب با تعصب شديد كه خاص هند است، آنان را به تغيير مذهب ياكتمان مذهب واداشته است.شايد از همين سلسله رضويهاى هند، بانيان و اداره كنندگان (جامعه‏اسلاميه) حيدرآباد باشند كه در همان سفر به ديدن آن رفتيم; مدرسه‏اى‏بسيار بزرگ با بناى قديمى و تقريبا فرسوده كه فعلا به شكل دانشگاه اداره‏مى‏شود و از بچه‏هاى خردسال تا مردان بزرگ در آن به تحصيل اشتغال‏دارند، اما در نهايت تنگدستى و فقر اداره مى‏شود.رئيس دانشگاه سيدى‏پيرمرد با ريش كوسه در اتاقش روى زمين نشسته بود و براى دانشجويان‏دوره دكترى كه گردش حلقه زده بودند «مطول تفتازانى‏» درس مى‏گفت. ودر كنار اتاق او اتاق دارالافتاء قرار داشت. هيات افتائى در آن بر مذهب‏حنفى به سؤالات مردم پاسخ مى‏دادند. يكى از آنان كه امام جماعت (مكه‏مسجد) حيدرآباد بود گفت: ما به همه اين منطقه سرويس مى‏دهيم و ائمه‏جماعت و جمعه را ما تربيت مى‏كنيم. وى به شيعه و ايران، اظهار دوستى و ازوهابيت كه گويا گرفتار آنانند، اظهار نفرت مى‏كرد. وى گفت‏با اين كه ما نيازداريم، از سعوديها كمك قبول نمى‏كنيم ولى اگر شما پول بدهيد، مى‏گيريم. 
بارى، آقاى رئيس دانشگاه نامش سيدعباس بود. وى جزوه‏هاى شعرى‏از اشعار خود و پدرش در مدح پيغمبرصلى الله عليه وآله و آل و اصحابش را به من داد كه‏در صفحه اول، نسب او را تا چند پشت‏به سيدعباس رضوى نجفى رسانيده‏بود. پس از مطالعه آن اشعار يقين كردم كه پدرش شيعه بوده ولى تقيه‏مى‏كرده است اما خود او وضعش روشن نبود. پيداست كه سيدعباس رضوى‏نجفى نمى‏تواند شيعه نباشد... 
معلوم شد بانى آن مدرسه، مردى عالم و عارف بوده و طريقه‏اى ازتصوف را ترويج مى‏نموده است. بلى سلسله‏هايى از حكمرانان شيعه و سنى‏على‏التناوب بر حيدرآباد فرمانروايى داشته‏اند و در دوران حاكمان سنى،شيعيان مذهب خود را پنهان مى‏كرده‏اند و تدريجا فرزندان ايشان سنى‏شده‏اند با گرايش تشيع و عواطف و محبت‏به اهل بيت پيغمبرصلى الله عليه وآله . 
در ناحيه «ملتا»ى هند چند قرن پيش از اين، سيدى به امارت رسيده است‏و هنگام مردن حدود 250 فرزند بلاواسطه داشته كه آن ناحيه را مملو ازاولاد پيغمبرصلى الله عليه وآله كرده‏اند. 
در كشمير، سادات صحيح‏النسب و بزرگوارى زندگى مى‏كنند كه از ميان‏آنان بزرگانى برخاسته‏اند، در كربلا و نجف بيوتاتى از سادات «كشميرى‏» باهمين لقب شهرت دارند. 
عارف و عالم معروف، سيد مرتضى كشميرى در نجف اشرف معلم اخلاق‏بوده و من كسانى را كه از او تعليم گرفته بودند ديده‏ام، از جمله مرحوم سيدعبدالغفار مازندرانى، مرحوم شيخ على قمى و شيخ مرتضى طالقانى درنجف، و مرحوم سيد هاشم نجف‏آبادى در مشهد. پدر من نيز خاطراتى از اونقل مى‏كرد. 
سادات در چين 
در چين هم نشانى از سادات هست. از جمله در كتاب حاضر العالم‏الاسلامى آمده است: سيد شمس‏الدين در قرون گذشته به چين رفته و اسلام‏را در آن مرز و بوم نشر داده است. 
آقاى (يحيى احمد) دانشجوى چينى دانشگاه علوم اسلامى رضوى مشهدمقدس راجع به اين شمس‏الدين اطلاعات زير را در اختيار من گذاشت: 
«شمس‏الدين با لقب سيد الاجل بزرگترين شخصيت مذهبى و سياسى‏مسلمانهاى چينى است، مزار وى، در استان (يوننان) در سمت جنوب غربى‏چين واقع و مورد احترام همه مسلمانهاى چينى است كه گويا همراه تاتارهاءك‏ك‏در قرن هفتم از بخارى به چين آمده است و احتمال دارد از سادات آن ناحيه‏باشند. خاندانش در محله‏اى به نام «ناجاين‏» هم‏اكنون در همين استان زندگى‏مى‏كنند و حدود 20 هزار نفرند. من هم از همين خاندانم، فرزندش‏ناصرالدين و پس از وى اولاد او جانشين پدر شده‏اند و عده‏اى از آنان به‏حكمرانى رسيده‏اند، بسيارى از اسامى مسلمانها با كلمه «نا» آغاز مى‏شودكه از نام ناصرالدين ماخوذ است‏». 
  
بنا به اظهار ايشان شمس‏الدين با 31 واسطه به پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏رسد كه‏نمى‏تواند درست‏باشد زيرا از شش قرن پيش تا رسول اكرم اين اندازه واسطه‏متصور نيست، بلى احتمال اين كه سادات كنونى از نسل شمس‏الدين، با 31واسطه به پيغمبرصلى الله عليه وآله برسند قابل قبول است. 
وى گفت در آن جا مراسم عاشوراى حسينى برگزار مى‏شود و زنهاى‏مسلمان ولادت حضرت زهرا سلام‏الله عليها را طى مراسم مجللى جشن‏مى‏گيرند. 
سادات در يونان 
در خاتمه كتاب شرح زندگى حضرت ابوالفضل العباس، مرحوم‏آية‏الله‏مرعشى راجع به اعقاب و اولاد آن حضرت نوشته‏اند: خاندان بزرگى از اولادحضرت عباس در يونان زندگى مى‏كنند. 
سادات در ايران 
سلسله‏هاى سادات در ايران از فرط كثرت و تيره‏هاى بسيار، قابل شمردن‏نيستند. در هر شهر و دهى خاندان يا خاندانهايى از ذريه پيغمبرصلى الله عليه وآله زندگى‏مى‏كنند سكنه برخى از دهات مانند قدمگاه نيشابور و دهى در كردستان همه‏سيداند، خاندانهايى از سادات با كلمه «مير» به اضافه، اسمى شهرت دارند;مانند ميرسپاسى، امير معزى، ميرفندرسكى، ميرداماد و بسيارى ديگر و اين‏نمودار آن است كه جد اعلاى آنان اميرجائى بوده است. و به هر حال سادات‏در ايران مانند كشور مغرب از احترام خاصى برخوردارند و مردم به آنان‏«آقا» و به زنهايشان «بى‏بى‏» مى‏گويند، هر چند از طبقات پايين باشند. من‏كسانى از علما را ديده‏ام كه در مجالس بر سيد جلو نمى‏افتادند. پدر من هرگاه با عده‏اى مى‏خواستند از جايى خارج شوند، به سادات مى‏گفت: «شما اول‏برويد تا تكليف ما معلوم شود». 
بارى در شهر ما مشهد سلسله‏هايى از سادات هستند كه بعضى از آنان‏تعدادشان به هزارها مى‏رسد: سلسله سادات رضوى از همه سر هستند، اين‏سادات با سادات رضوى قم و شيراز از يك تيره هستند. سلسله سادات‏شهيدى از اولاد ميرزا مهدى شهيد يكى از شاگردان مبرز وحيد بهبهانى كه‏نسب به شاه نعمت‏الله ولى مى‏رسانند. 
  
همچنين در مشهد سادات حسينى و سجادى و جز اينها فراوانند. در قم‏سلسله سادات رضوى و سادات برقعى از اولاد موسى مبرقع فراوانند. 
در اصفهان، چند سلسله از سادات مانند عامليها كه مرحوم آية الله‏خادمى از آنها بود، روضاتيها، اعقاب سيد محمدباقر، صاحب كتاب شريف‏روضات الجنات، ميرداماديها از اخلاف دخترى فيلسوف مشهور ميرداماد،ابطحيها، بهشتيها، خاندان مرحوم دكتر بهشتى، نوابها، خاندان سلطان العلمايا خليفه سلطان، ميرفندرسكيها از اولاد ميرفندرسكى، ميرلوحى‏ها وبسيارى از سلسله‏هاى ديگر. 
همچنين در شيراز، كرمان، يزد، شوشتر و خوزستان; از جمله خاندان‏مرحوم سيد نعمت‏الله جزايرى. اين خاندانها اكثر به يكى از علماى نامى يايك امير مقتدر نسب مى‏رسانند. 
در تهران سلسله سادات اخوان، سادات جزائرى، طباطبائى، امامى،بهبهانى شيرازى و ديگران. 
من از دير زمان هر جا نسبنامه و شجره‏اى يافته‏ام يادداشت كرده‏ام. گاهى‏در حاشيه كتاب عمدة‏الطالب در جايى كه آن شجره‏ها به يكى از سلسله‏هاى‏مذكور در آن كتاب مى‏رسند، و يا در ورقه جداگانه و اگر توفيق نصيب شوددر نظر دارم آن يادداشتها را تكميل كنم و با كتاب عمدة الطالب به عنوان‏حاشيه يا ذيل بر آن كتاب، به چاپ برسانم. 
در تبريز، خاندانهاى سادات طباطبائى (خاندان علامه طباطبائى، صاحب‏تفسير الميزان) كه به دو تيره تقسيم مى‏شوند: قضاة و شيخ الاسلامها، تيره‏اول ، پشت‏اندرپشت قاضى و تيره دوم شيخ‏الاسلام تبريز بوده‏اند. به خاطردارم مرحوم علامه طباطبائى رساله‏اى از جد اعلاى خود در دست داشت كه‏به فرزندانش وصيت كرده بود، جد اعلاى آنان هم امير مجللى در آن ناحيه‏بوده است. 
همچنين خاندانهاى انگجى، شهيدى، حسينى و ديگر خاندانها در تبريزهستند. 
در بروجرد خاندان طباطبائى كه مرحوم آية‏الله العظمى بروجردى از آنهااست. جد اعلاى ايشان سيد محمد طباطبائى حسنى حسينى است كه من دراول كتاب رجال آية‏الله بروجردى آنان را به تفصيل معرفى كرده‏ام.طباطبائيهاى كربلا و خاندان بحرالعلوم هم از همين تيره هستند. 
  
خبر غيبى قرآن 
بارى، اينها كه عاجلا و غالبا به اعتماد بر محفوظات نوشته شد،دورنمايى از گستردگى و فزونى ذريه پاك رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله است، كه حقيقتاو بدون اندكى گزافه‏گويى مصداق آشكار سوره مبارك كوثر است كه بنابراقوال اكثر مفسرين شيعه و اهل سنت، درباره ذريه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله نازل‏شده، و لااقل يكى از احتمالات در تفسير اين سوره است، جمله «ان شانئك‏هوالابتر» شاهد و مؤيد آن است، هر چند برخى از مفسرين متاخر مانند«مراغى‏» آن را حتى به صورت يك احتمال هم ذكر نكرده‏اند. 
حال بايد توجه داشت كه اين همه نفوس بى‏شمار تنها از نسل يك دخترپيغمبرصلى الله عليه وآله، صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام‏الله عليها پديد آمده‏اند، و از ديگردختران پيغمبرصلى الله عليه وآله فرزندى به‏جاى نمانده است. پسران متعدد رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله هم همه در كودكى درگذشته‏اند. آيا با اين وصف در «كوثر» بودن‏فاطمه سلام‏الله عليها و ذريه او جاى ترديدى هست؟ 
همان‏طور كه خواهيم گفت اين گستردگى تنها از لحاظ كميت نيست‏بلكه‏از لحاظ كيفيت نيز فرزندان فاطمه سلام‏الله عليها و على‏عليه السلام (كوثر) بوده‏اند وشخصيتهاى بى‏شمارى را به جامعه تحويل داده‏اند و اين خود يكى از اخبارغيبى قرآن و از وجوه اعجاز اين كتاب آسمانى است. اين حد از فزونى وكثرت سادات، بسيار جاى شگفتى است، مخصوصا با درنظر گرفتن اين كه‏ذريه پيغمبرصلى الله عليه وآله در طول تاريخ بنى‏اميه و بنى‏عباس مقتول و شهيد شده‏اند.حتى گاهى به صورت دسته‏جمعى مانند كشتار بنى‏الحسن به امر منصوردوانيقى، و خاندان فاطميين مصر پس از سيطره صلاح‏الدين ايوبى بر مصر،كه همه را در قصرى زندانى كرد تا همه مردند. 
تعداد تقريبى سادات 
حال كه مرورى بر خاندانهاى سادات در جهان اسلام كرديم، مناسب است‏راجع به تعداد تقريبى نفوس آنان سخن بگوييم، زيرا تعداد حقيقى فعلا امكان‏ندارد، حتى همان احصاء تقريبى هم بدون مراجعه به شجره همه آنان ممكن‏نيست.
  
در حدود چهل‏واندى سال قبل از اين يكى از سادات مشهد درصدداحصاء سادات و احياء رسم نقابت‏برآمده بود، و احتمالا مايل بود خودش‏نقيب النقباء شود. در آن هنگام، از او و ديگران شنيدم تعداد نفوس سادات درجهان به 60 ميليون مى‏رسند. البته اين يك حدس است و هيچ مدركى ندارد. 
پيشنهاد تجديد نقابت 
در سمينار مجمع اهل بيت‏عليهم السلام در مكه مكرمه در حج گذشته، سخنرانى‏كوتاهى راجع به خاندانهاى سادات كردم و در آن سمينار پيشنهاد نمودم‏بسيار مناسب است مقام معظم رهبرى حضرت آية‏الله خامنه‏اى متع‏الله‏المسلمين بطول بقائه بار ديگر اين سنت از ياد رفته نقابت‏سادات را احياءكنند. اين پيشنهاد در قطعنامه آن سمينار ذكر شده است. بلى انقلاب اسلامى‏ايران بسيارى از سنتهاى فراموش شده را زنده كرد. چه خوب است رهبرمعظم اين سنت را هم زنده نمايند. 
خود ايشان سيد حسينى هستند، نقابت نقبا را به عهده بگيرند يا هر كس ازسادات جليل را مصلحت مى‏دانند به اين سمت منصوب نمايند، و براى اين‏كار بزرگ تشكيلاتى بدهند. 
اين عمل، در جهان اسلام بسيار جاذبه دارد و بدين‏وسيله مى‏توان با كليه‏خاندانهاى سادات در جهان، رابطه برقرار كرد، و از اين راه، اسلام و تشيع راروح و صفاى ديگرى بخشيد. حال، اگر خودشان يا ديگرى رياست و زعامت‏و نقابت كل سادات را به عهده بگيرند. وى مى‏تواند در هر ناحيه از سوى خودنقيب السادات تعيين كند، و بدين وسيله سلسله‏هاى موجود سادات شناسايى‏و سرشمارى شوند، شجره‏هاى آنان را رسيدگى كنند كه آيا از صحت‏برخوردار است‏يا نه؟ 
گويا در اصل، منصب نقابت‏به چند هدف به وجود آمده: يكى رسيدگى به‏نسب مدعيان سيادت، زيرا كسانى به دروغ ادعاى سيادت مى‏كردند، و نقباى‏سادات پس از رسيدگى، صحت‏يا عدم صحت نسب آنان را مشخص‏مى‏كردند. يكى از انگيزه‏هاى مؤلف كتاب عمدة الطالب، چنان كه در اول آن‏گفته همين بوده است. در كتابهاى انساب، جابجا خاندانهايى را ياد مى‏كنندكه نسبشان ساختگى است. 
هدف ديگر، رسيدگى به وضع معيشت آنان و تقسيم خمس كه از سوى‏خلفا يا مردم پرداخت مى‏شده ميان آنان، بوده است و بالاخره نوشتن شجره‏براى ايشان. 
به نظر اينجانب اين منصب كه از سوى خلفاى بنى‏عباس ابتكار گرديده‏جنبه سياسى هم داشته است‏يعنى نقيب‏السادات مراقب حركات سياسى‏سادات بوده است زيرا هر روز كسى از خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله قيام مى‏كرد ومزاحم دستگاه خلافت مى‏گرديد. 
بارى، ظاهرا تنها راه دست‏يافتن بر تيره‏هاى سادات پراكنده در جهان وبر تعداد آنان همين منصب نقابت است كه گفته شد و در اين راه از كتابهاى‏انساب و از نسب‏شناسان عصر ما كه در راس آنان مرحوم آية‏الله مرعشى‏قرار داشت و نيز از كتاب مشجرات و طبقات النسابين و ديگر آثار ايشان‏اعم از آنچه چاپ شده يا نشده است‏بايد استفاده ببرند. 
شخصيتهاى برجسته خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله 
آنچه فهرستوار تاكنون از خاندانهاى سادات در سراسر كشورهاى‏اسلامى گفته شد، صرفا در بعد كميت‏سادات بود، اما از لحاظ كيفيت هم‏رسيدگى به وضعيت‏سادات هر چند فهرستوار، داراى اهميت است. 
اصولا انتساب به حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله همان‏طور كه گفتيم خود مايه‏افتخار و باعث احترام بود، و همين موقعيت‏باعث مى‏شد كه سادات به‏مناصب عالى دست‏يابند و از علم و دانش و ادب و از استعداد كافى بهره‏مندشوند. آن احترام و قداست‏خانوادگى و اين فضل و ادب و استعداد مكتسب ويا فطرى، طبعا موجب برازندگى، سيادت، احترام و بالاخره سبب رياست‏دينى يا سياسى و يا هر دو در همه جوامع اسلامى مى‏گرديد. 
من قبلا گفتم: در سلسله‏هاى شيوخ طريقت، ملوك و امرا، نقبا و علماى‏اسلام، شخصيتها و خاندانهاى فراوانى وجود داشته و دارند. اينك به عنوان‏نمونه و همان‏طور كه گفتم از باب مشت نمونه خروار كسانى يا خاندانهايى ازاين طبقات را نام مى‏برم. 
ملوك و امراء سادات 
سلسله‏هاى ملوك و امرا و خلفا از ذريه رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در تاريخ اسلام‏فراوان بوده‏اند و برخى از آنان تاكنون ادامه دارند. مطالعه كيفيت روى كارآمدن آنان نشان مى‏دهد كه غالبا سيادت و رهبرى دينى آنان در اين امر مؤثربوده است. 
  
در كشور مغرب در سال 172، سلسله ادريسيان توسط مولى ادريس اول‏ادريس بن عبدالله‏بن الحسن برادر كوچك «محمد نفس زكيه‏» شهيد در 145ه . آغاز شد و تا سال 375، جمعا ده تن از آنان حكومت كرده‏اند. اولاد واعقاب ايشان به نام ادريسى تاكنون باقى هستند از جمله سلسله «ادريسى‏سنوسى‏» چنان كه خواهيم گفت از اعقاب آنان هستند; از اعقاب همين‏ادريسيان دو تيره در آندلس (اسپانياى كنونى) در دوران ملوك الطوايفى به‏حكومت رسيده‏اند: 
اول، «بنى حمود» از 407 تا 449 ه 0 جمعا 9 تن در شهر مالقه در ساحل‏جنوب شرقى آندلس. 
دوم، «امراى حمودى‏» در الجزيرة الخضراء ساحل تنگه جبل‏الطارق، (ازسال 431 تا 450ه 0). 
پس از ادريسيان، سلسله‏هاى ديگرى بر مغرب (مراكش) حكمرانى‏كرده‏اند كه برخى از آنان مانند موحدين ادعاى سيادت داشته‏اند، ولى ثابت‏نيست، تا برسد به شرفاى حسنى در قرن دهم كه به دو تيره منشعب شده‏اند: 
اول، «شرفاى سعدى حسنى‏» يا سعديون كه از سال 917 تا 1069 ه 0 درشمال و جنوب مراكش حكمرانى كرده‏اند. سرسلسله آنان خود را «محمدالمهدى القائم بامرالله‏» ناميده بود و در سال 923 درگذشته است. 
دوم، «شرفاى فلالى‏»: سلسله كنونى كه آنان نيز حسنى هستند سرسلسه‏ايشان محمدبن محمد الشريف معروف به «ابن الشريف‏» متوفى 1075 ق‏بود و از سال 1041ه . تا شاه حسن (حسن دوم) پادشاه فعلى مغرب سلطنت‏كرده‏اند. اين هر دو تيره از اعقاب محمد نفس زكيه برادر ادريس اول هستند،شجره آنان در مسجد نوبنياد كنار قبر ادريس اول، و همچنين در مسجد كبيركه توسط شاه حسن در دارالبيضاء در ساحل بحر اطلس ساخته شده، موجوداست. به نظر مى‏رسد شاه حسن، نان «سيدى‏» خود را مى‏خورد و اينك تنهاسلسله سادات هستند كه قريب چهار قرن سلطنت كرده‏اند. 
در كشور ليبى تا قبل از انقلاب سرهنگ قذافى، سلسله سنوسيها سلطنت‏مى‏كردند. مؤسس اين سلسله «سيد محمدبن على‏السنوسى الكبيرالادريسى‏» است كه در الجزاير از خاندان ادريسيان (1202ه) متولد شده وبعدا طى سير علمى، صوفى گشته و در سال 1253 ه در مكه طريقه‏«سنوسيه‏» را پى‏ريزى كرد و بعدا به ليبى منتقل شد و در آنجا چند زاويه(خانقاه) بنا كرد كه يكى از آنها در «جغبوب‏» واقع در مرز مصر است; و تاسال 1314 ه 0 مركز اين فرقه بود و سپس به «زاويه البيضاء» منتقل گرديد.اين سيد رهبرى سياسى و جهاد با لشكر فرانسه را با رهبرى روحانى و مقام‏معنوى گرد آورده بود، و در 1276 ه 0 از دنيا رفت. 
پس از وى همين سمت را فرزندش محمد المهدى به عهده داشت. اوصريحا دعوى مهدويت نداشت، ولى مردم او را مهدى مى‏دانستند. اصولا ازقرن 18 به بعد در آن مناطق از جمله در سودان انتظار ظهور «مهدى‏» درمردم قوى بود، لهذا او را و همچنين مهدى سودانى را چنان كه خواهيم گفت‏مهدى مى‏دانستند. مهدى سودانى صريحا دعوى مهدويت مى‏كرد. 
پس از درگذشت «محمد المهدى‏» در 1320 فرزندش محمدبن محمدادريس اول و پس از وى فرزندش سيد محمدرضا سنوسى به سلطنت‏رسيدند. تا اين كه به دست قذافى، اين سلسله منقرض گرديد. 
شرح حال سلسله سنوسيان در كتابى به نام المهدى السنوسى به قلم آقاى‏محمد الطيب بن ادريس الاشهب ط طرابلس آمده، در اين كتاب به‏گونه‏اى ازمحمد المهدى توصيف مى‏شود كه عارفان، على‏عليه السلام را وصف مى‏كنند. و ازاصلاحات و مبارزات وى بسيار سخن رفته است. 
در كشور مصر و بخشى از افريقاى شرقى و مركزى، چنان كه مى‏دانيم‏سلسله خلفاى فاطمى از سال (297 تا 567 ه) جمعا 11 تن خلافت كردند.خلافت آنان با خلافت عباسى بغداد رقابت مى‏كرد و گاهى نزديك بود بر آنان‏غلبه كنند. آنان خود را از نسل اسماعيل بن جعفربن محمد مى‏دانستند هر چنددر بغداد آن نسبت را انكار مى‏كردند. آنان فرقه اسماعيليه را با چند شعبه وبا فلسفه خاصى بنا نهادند، كه تا كنون بحث درباره آنان ادامه دارد. اگر نسب‏امامان اسماعيليه را تا عصر حاضر صحيح بدانيم، هم اكنون كريم‏آقاخان نوه‏آقاخان بزرگ، چهل ونهمين امام آنان از سادات است، و رهبرى فرقه‏«آقانيه‏» را به عهده دارد. ولى صرف‏نظر از ترديد در نسب خلفاى فاطمى،بعد از «المستعلى‏» راجع به نسب فرقه «نزاريه‏» كه همين آقاخانيها باشند،سخن زياد است و در چند مقطع، نسب آنان با ابهام تلقى مى‏شود. 
در كشور يمن چند سلسله از امامان زيدى امامت كرده‏اند: از سال 280 ه0 ائمه رس تا حدود سال 700 ه 0 امامت داشته‏اند. مؤسس اين سلسله قاسم‏بن الحسين رسى است. 
امامان زيدى صنعاء، از حدود سال 1000 ه 0 امامت داشتند و چند سال‏قبل طى يك كودتا سقوط كردند، اصولا يمن از روز نخست تمايل به‏على‏عليه السلام داشته است مخصوصا در قبيله حمدان هنوز هم اين گرايش باقى‏است. 
در عربستان همان‏طور كه گفته شد شرفاى حسنى قرنها امارت داشته‏اند.تا اين كه آخرين ايشان شريف حسين به دست وهابيها و با كمك انگلستان‏سقوط كرد. در حالى كه خود او به طمع حكومت‏بر همه كشورهاى عربى گول‏انگليس را خورد و با خلافت عثمانى درافتاد. 
در ايران چند سلسله از سادات، حكمرانى كرده‏اند: علويان طبرستان ازسادات حسينى از سال 250 تا 316 ه 0 جمعا چهار تن به رسم زيديه، امامت‏كرده‏اند. 
مؤسس اين سلسله حسن‏بن زيد داعى است، سادات مرعشى و سادات‏نواب فرزندان سلطان العلماء خليفه سلطان و سادات ميرداماد از همين تيره‏هستند. 
در جنوب ايران سادات سلسله مشعشعيانى از اعقاب حضرت امام موسى‏كاظم‏عليه السلام سالها حكومت كردند، مؤسس اين سلسله سيد محمد مشعشع مدعى‏مهدويت‏بود. وى پس از نبردهايى با دولتهاى مركزى در سال 861 ه 0 برخوزستان و بخش عمده عراق تدريجا سيطره يافت. مركز حكومت او شهرحويزه بود و در سال 866 ه درگذشت و پس از او فرزندانش حكومت كردند.درباره دعاوى او سخن بسيار است. براى اطلاع بيشتر به كتاب اعلام العرب،عنوان «محمدبن فلاح بن هبة‏الله‏» رجوع شود. 
سلسله صفويه كه ادعاى سيادت داشتند و آنان نيز نسب به حضرت‏موسى‏بن جعفرعليه السلام مى‏رسانيدند از سال (907 تا 1311) جمعا 11 تن بااقتدار بر كل ايران و چند كشور مجاور مانند افغانستان، ماوراءالنهر، تاحدود ارمنستان و گرجستان حكومت كردند. آنان نيز مانند سنوسيهاى ليبى وشرفاى مراكش، در آغاز پيشواى روحانى و داراى طريقه‏اى از تصوف‏بوده‏اند كه جد ايشان صفى‏الدين اردبيلى مؤسس آن بود و تدريجا به سلطنت‏رسيدند. سرسلسله ايشان شاه اسماعيل صفوى است و شاه سلطان حسين‏آخرين اين دومان است. باز هم مى‏توان امراى ديگر از سادات پيدا كرد كه‏در گوشه و كنار ايران حكمرانى كرده‏اند. 
در يك كتاب خطى ديدم كه نويسنده آن بر شيخ‏الاسلام دولت عثمانى كه‏به عنوان خلافت، حكمرانى مى‏كردند، احتجاج كرده كه پيغمبرصلى الله عليه وآله گفته است:«الائمة من قريش‏» صفويه از قريش‏اند و خلفاى عثمانى قريشى نيستند، پس‏صفويه اولى به خلافت‏اند. 
باز برخى از مورخين نوشته‏اند فتحعلى شاه قاجار هم خود را سيدمى‏دانست و به سادات، پسرعمو خطاب مى‏كرد. زيرا جده آنان كنيز شاه‏سلطان حسين بوده كه به جدشان بخشيده بود و او از شاه سلطان حسين حامله‏بوده و به اشاره شيخ‏الاسلام گرگان، مرحوم نورمفيدى، با او همبستر نشده تامحمدحسن قاجار، متولد شده ولى خان قاجار او را فرزند خود دانسته‏است؟؟ 
در شبه قاره هند نيز سادات خضرى در حومه دهلى حدود چهل سال ازسال 817 تا سال 849 يا 855 ه حكومت كرده‏اند. مؤسس آنان سيدى به نام‏خضرخان از سادات ملتانى بود. 
مشايخ طريقت از سادات 
مؤسسين سلسله‏هاى طريقت و مشايخ آنها غالبا از سادات بوده و هستندمانند: 
سلسله قادريه كه مؤسس آن شيخ عبدالقادر گيلانى (471-561ه) ازسادات حسينى است اين سلسله در هند، افغانستان، عراق، تا افريقا ميليونهاپيرو دارد. 
سلسله نعمت‏اللهى شيعه مذهب، مؤسس آن شاه نعمة‏الله ولى از سادات‏حسينى است، اين طريقه، بعدا به شعب مختلف انشعاب يافت و اكثر پيروان‏آن در ايران هستند. 
سلسله (بدويه) در مصر و كشورهاى مجاور آن رواج دارد. مؤسس آن‏سيد احمد بن على ابوالعباس بدوى حسينى (596-875 ه) است. وى در شهرطنطا واقع ميان قاهره و اسكندريه مدفون است و در زادروز او مصريان ازسراسر مصر، چندين ميليون در طنطا اجتماع مى‏كنند. اكثر پيروان او در مصرو برخى در سودان و ساير كشورهاى افريقايى هستند. 
سلسله رفاعيه كه در عراق و مصر و افريقا پيروان فراوان دارد، مؤسس‏آن طريقه، سيداحمد بن على رفاعى (512-578 ه) از سادات حسينى عراق‏است. وى در شهر واسط عراق متولد گرديده است. در حيات خود 180 هزارخليفه در كشورهاى اسلامى داشته است. 
سلسله سنوسيه كه در افريقا عمدة ميليونها پيرو دارد و قبلا راجع به‏مؤسس آن سخن گفتيم. 
سلسله شعرانيه مؤسس آن سيد احمدبن على الحنفى مصرى (898 -973ه) از اعقاب محمد حنفيه و داراى تاليفات ارزشمندى است. 
سلسله خلوتيه سودان مؤسس يا يكى از مشايخ آن سيد محمد عثمان‏ميرغنى مالكى مؤلف تاج التفاسير عربى است، شجره وى تا حضرت امام‏هادى‏عليه السلام ، امام دهم شيعيان، در مقدمه تفسير وى آمده است. اين خاندان،تاكنون مورد احترام مردم سودان و داراى مريدان فراوان هستند; يكى ازآنان اكنون رقيب سرسخت عمرالبشير رئيس جمهور سودان است، آنان هم‏مانند خاندان مهدى سودانى جامع بين رهبرى معنوى و زعامت‏سياسى‏مى‏باشند. 
سلسله تجانيه احمدبن محمدبن المختار بن احمد الشريف التجانى(1150 - 1230ه) سرسلسله اين طريقه در مغرب است، اين طريقه بنا به قول‏آقاى دكتر تجانى صاحب كتاب «ثم اهتديت‏» حدود يك‏صد ميليون پيرودارد. در قاهره آقاى شيخ محمد حافظ تجانى، شيخ تجانيه بود و در محله‏عباسيه قاهره، زاويه يا خانقاهى را اداره مى‏كرد و مشهور بود كه بزرگترين‏محدثان عصر حاضر است، و من از او اجازه حديث گرفتم و چند سال پيش ازاين مرحوم شد. 
سلسله‏هاى طريقت در مصر و سودان 
در كتابچه‏اى خواندم كه در مصر 60 طريقه وجود دارد و تمام يا اكثرمشايخ آنان همواره و تاكنون از سادات هستند. برخى از آنان حسنى و برخى‏حسينى، و برخى از يك طرف حسنى و از سوى ديگر حسينى هستند. و به‏نظر مى‏رسد اين انتساب، ملاك مشروعيت رهبرى آنان است. 
در سودان طرق متعددى از تصوف وجود دارد كه تقريبا كل اهل سودان رافرا مى‏گيرند، ولى همه آنها به هفت طريقه اصلى مى‏رسند و همه آنان عقيده‏دارند كه (فيض ربانى) از طريق على‏عليه السلام و خاندانش به ايشان افاضه‏مى‏گردد. 
  
در ميان سلسله‏هاى تصوف، مؤسس چند سلسله سيد نيستند: مانند سلسه‏شاذليه كه به ابوالحسن على‏بن عبدالله ... شاذلى مغربى (591 - 656ه)مى‏رسند. 
ديگر در ايران، طريقه نعمتيه گون‏آبادى كه مؤسس آن حاج ملاسلطان‏على گون‏آبادى است و سيد نبوده است. 
سلسله مولويه تركيه نيز به ملاى رومى، شاعر و عارف معروف (672 ه)مى‏رسند كه او نيز سيد نبوده است و شايد سلسله‏هاى «كبرويه‏» و «چشتيه‏»هند، چنين باشند. اما سلسله «بكتاشيه‏» تركيه و سوريه و عراق و آلبانى وديگر كشورها، توسط شخص خراسانى به نام سيد محمد باقر رضوى ازرضويهاى مشهد در قرن 9 يا 10 پايه‏گذارى گرديده است. 
على‏عليه السلام، رمز تصوف 
كليه سلسله‏هاى طريقت، سلسله خود را از طرق مختلف به على‏عليه السلام‏مى‏رسانند بيشتر از طريق معروف كرخى يكى از اصحاب حضرت رضا و يااز طريق بايزيد بسطامى از اصحاب حضرت صادق‏عليه السلام و برخى از طريق‏حسن بصرى به على‏عليه السلام مى‏رسانند. 
تنها طريقه نقشبنديه از طريق ابوبكر خليفه اول به پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏رسند. 
اما سلسله نقشبنديه از طريق بايزيد بسطامى به حضرت صادق‏عليه السلام و اواز جد مادريش قاسم‏بن محمدبن ابى‏بكر و او از پدرش محمد و او از سلمان‏فارسى و او از ابى‏بكر به پيغمبرصلى الله عليه وآله مى‏رسند و در هر حال، يكى از ائمه‏اهل‏بيت‏عليهم السلام در طريق آنان وجود دارد. گويا رشته ديگر نقشبنديه به حسن‏بصرى و او به على‏عليه السلام مى‏رسد. 
و در هر حال، اكثريت قريب به تمام طرق تصوف به نحوى سلسله خود رابه على‏عليه السلام مى‏رسانند. شايد سر اين امر، همان حرفى باشد كه دكتر ابوالوفاءتفتازانى، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه قاهره و شيخ يكى از طرق تصوف‏مصر، بنا به نقل كتاب «مع رجال الفكر و الادب فى القاهره‏» گردآورى آقاى‏سيد مرتضى رضوى، گفته است: «كه پيغمبرصلى الله عليه وآله فرمود: (انا مدينة العلم وعلى بابها) من شهر دانشم و على در آن شهر است، اين همان علم طريقت وحقيقت است كه ما اهل طريقت‏بدان قائل هستيم‏». 
ملاحظه كنيد اين عقيده بخشى از عقايد شيعيان را دربردارد، زيرا شيعيان‏عقيده دارند همه احكام و آداب و معارف از طريق على‏عليه السلام و خاندانش به‏ايشان مى‏رسد و آنچه را دكتر تفتازانى در شرح حديث انا مدينة العلم گفته‏است فقط شامل معارف دين است ولى او و ديگر صوفيان قاهره، سنى هستندو احكام را از طريق يكى از پيشوايان مذاهب اربعه يعنى ابوحنيفه و ديگران‏مى‏گيرند. 
ضمنا لازم است‏بگويم كه دكتر تفتازانى هم اكنون «شيخ المشايخ‏» طرق‏مصر است. اين سمت نسبت‏به طرق صوفيه، مانند شيخ ازهر نسبت‏به علماى‏شرع، يك سمت رسمى است كه از سوى رئيس جمهورى مصر، طى فرمانى‏به يكى از مشايخ بزرگ طريقت واگذار مى‏شود. 
من در سال 1351 شمسى در سفر علمى يكساله خود به كشورهاى عربى‏و اسلامى در قاهره با دكتر تفتازانى تماس داشتم. هم در دانشگاه قاهره، و هم‏در مراسم جشنهاى ميلاد پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله. در خيمه خاص به طريقه او واقع‏در ميدان امام حسين قاهره. 
اين جشنها يك ماه ادامه دارد و نخست از سوى شيخ ازهر طى مراسمى‏در مسجد امام حسين‏عليه السلام افتتاح مى‏گردد، و ارباب طريقت، هر كدام خيمه يابه تعبير خودشان «سرادقات‏» در ميدان امام حسين در جوار جامع ازهر وحرم حسينى برپا مى‏كنند، و شبها شيوخ طريقت، هر كدام، در محل خودمى‏نشينند و مريدان و ديگر مردم در آن محل اجتماع مى‏كنند و چاى و شربت‏مى‏نوشند و شعرا و مداحان اهل‏بيت‏عليهم السلام، به مديحه‏سرايى و شعرخوانى‏مى‏پردازند. اين مراسم يك ماه تمام در آن محل ادامه دارد، و هر شب‏هزاران تن از مردم قاهره در آنجا گرد مى‏آيند. 
همين مراسم، عينا هنگام جشنهاى يكماهه ميلاد سرور آزادگان حضرت‏امام حسين‏عليه السلام در همين ميدان برگزار مى‏شود، زيرا در آنجا راس الحسين‏مدفون است، اين كار از زمان فاطميين مصر كه طى تشريفاتى سر مبارك‏امام را از عسقلان فلسطين به مصر آوردند و در اين مكان دفن كردند، آغازگرديده است و با اين كه قرنها است كه سلسله فاطميين منقرض شده‏اند، آثارو مراسم ايشان باقى است. مصريان، به آن محله «حى الامام الحسين‏»مى‏گويند. حرم حسينى و نيز حرم «سيده زينب‏» هر شب، شاهد حلقه‏هاى‏صوفيان و ارباب طريقت است كه هر كدام به كيفيت‏خاصى و با لباس و آداب‏مخصوصى به ذكر گفتن مى‏پردازند. 
شخصيتهاى برجسته ديگر از سادات 
بسيارى از خاندانهاى علما از فقها و مفسرين و متكلمين و ديگران به‏يكى از بزرگان مى‏رسند. در هند، سيدحامد حسين و برادرش نظام‏العلماء وابوالاعلاى مودودى و ابوالحسن ندوى، در ايران و عراق خاندان صدر، كه به‏صدرالدين كبير از علماى جبل‏عامل مى‏رسند و در طول تاريخ شخصيتهاى‏برجسته‏اى از ميان آنان برخاسته‏اند مانند مرحوم سيد شرف‏الدين صاحب‏كتاب المراجعات و آثار ديگر در لبنان، در عراق مرحوم سيدحسن صدر كه‏برخى او را خاتمة المحدثين مى‏دانند، صاحب تاليفات فراوان از جمله‏تاسيس الشيعه لعلوم الاسلام و سيد اسماعيل صدر، مرجع تقليد معاصرآخوند خراسانى(1329) و فرزندانش سيد صدرالدين صدر، از مراجع قم(پدر امام موسى صدر) و سيدحيدر از علماى كاظمين، پدر شهيد سيد محمدباقر صدر، اين خاندان در سلسله نسب با خاندان سيد مرتضى و سيدرضى‏پيوند دارند، و همه از يك طريق به حضرت امام كاظم‏عليه السلام مى‏رسند، و نيزمرحوم سيد محمدحسن ميرزاى شيرازى، بزرگ قهرمان تحريم تنباكو وخاندانش از جمله فرزندش يكى از مراجع معاصر سيدابوالحسن اصفهانى‏بود و از همين خاندان است مرحوم ميرزامهدى شيرازى از مراجع كربلا، ومرحوم سيد عبدالهادى شيرازى از مراجع نجف اشرف. 
خاندان سيد نعمت‏الله جزايرى متوفى در 1112ه . و فرزندش سيد عبدالله‏و نوه‏اش سيد نورالدين و دهها عالم و دكتر و استاد دانشگاه از اين خاندان‏برخاسته‏اند و به سادات جزايرى شهرت دارند. 
خاندان بحرالعلوم (1212ه .) كه در نجف و كربلا و ايران و لندن هستند. 
خاندان شهرستانى ميرزا مهدى شهرستانى از شاگردان وحيد بهبهانى(1206 ه). از اين خاندان نيز دهها عالم و مجتهد و استاد و مهندس‏برخاسته‏اند. از جمله منسوبين اين خاندان مرحوم مصلح كبير سيد هبة‏الدين‏شهرستانى است. 
از شخصيتها و خاندانهاى معروف سادات، خاندان سيدبن طاووس،خاندان ابوالرضا قطب كاشانى، خاندان ميرداماد هستند. 
از مورخين، مقريزى، احمدبن على حسينى عبيدى صاحب كتاب خطط مصر و شام از اعقاب خلفاى فاطمى يا عبيديين است. 
  
از جمله مفسران معروف سيد هاشم بحرانى و علامه طباطبائى از شيعه وسيد محمود آلوسى و سيد ميرغنى و سيد محمد رشيد رضا صاحب تفسيرالمنار، و سيد اسماعيل حقى، صاحب تفسير روح‏البيان از اهل سنت‏اند. 
از مصلحان و رهبران سياسى و انقلابى كه كتابها راجع به او نوشته‏اند وهنوز هم جاى بحث دارد مرحوم سيد جمال‏الدين حسينى اسدآبادى معروف‏به افغانى (1315ه) و نيز ابوالاعلاى مودودى، امير عبدالقادر جزايرى ازسادات حسينى (1222 - 1300ه) كه سالها با ارتش خونخوار فرانسه جنگيد،آية‏الله كاشانى و سرور و خاتم همه پيشوايان سياسى از نسل پيغمبرصلى الله عليه وآله، امام‏بزرگوار امام خمينى رضوان‏الله تعالى عليه مى‏باشند. 
نكته قابل توجه آن كه بيشتر مراجع بزرگ تقليد شيعه در صد ساله اخير،از سادات بوده‏اند. در سالهاى اخير چند مرجع بزرگ همزمان رهبرى شيعه رابه عهده داشتند كه همه سيد بودند. آيات عظام شيرازى سه تن حكيم،شاهرودى، گلپايگانى، خوئى، ميلانى، حجت، صدر خوانسارى، امام خمينى‏و ديگران و پيش از آنان، آية‏الله اصفهانى، آية‏الله قمى، آية‏الله بروجردى. 
نتيجه 
جايگاه اهل بيت‏عليهم السلام و اولاد پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، در بين مسلمين جهان اعم‏از شيعه و اهل نت‏بى‏همتاست و هيچ خاندانى به اين حد از عظمت و قداست‏و احترام و داراى اين همه ارزشها و فضائل، به آنان نمى‏رسند. آنان سروران‏و پيشوايان و اركان و استوانه‏هاى جامعه اسلامى‏اند، مسلمانها در هر ديارچشم به آنان دارند، علم و ادب و سيادت و استقلال را از آنان گرفته ومى‏گيرند، با اين وصف بسيار بسيار دور از انصاف است كه كسى ازمسلمانها خيال اهانت‏به سلسله سادات را در سر بپروراند و به ساحت قدس‏خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله اسائه ادب نمايد و اين قولى است كه جملگى برآنند. 
از اين اصل مسلم مى‏توان نتيجه ديگر گرفت كه لزوم محبت‏به‏اهل‏بيت‏عليهم السلام، خود يكى از اركان وحدت اسلامى و از مشتركات قطعى همه‏مذاهب اسلامى است، مانند توحيد و نبوت و قرآن و كعبه و نماز و روزه، بايدوحدت اسلامى را بر محور همين دوستى همگانى به خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله،مستحكم نماييم. امرى كه با دل و عاطفه مسلمانها عموما ارتباط دارد ومانند رشته محكمى همه را با آن خاندان پيوند داده است. 
تذكر لازم 
بديهى است كه اين جانب با ذكر سلسله طرق تصوف درصدد اثبات‏حقانيت آن نيستم، و نبايد از اين نوشته اتخاذ سند شود. بلكه نظر منحصرا برگزارش جايگاه اهل بيت‏عليهم السلام و سادات در جوامع مسلمان و در بين فرق‏اسلامى است.
كما اين كه صحت و سقم و اثبات اتصال نسبى سادات ياد شده به خاندان‏پيغمبرصلى الله عليه وآله مورد نظر نيست و چه بسا برخى از سلسله‏هاى مذكور به اهل‏بيت‏عليهم السلام نرسند. 
نكته مهم ديگرى كه لازم است در اين مقاله يادآور شوم آن است كه‏همين علاقه شديد فرقه‏هاى متصوفه و طرق گوناگون آن، به على‏عليه السلام خصوصاوبه اهل بيت پيغمبرصلى الله عليه وآله عموما و سعى بليغ آنان در ارتباط نسبى و يافرقه‏اى به على‏عليه السلام، خود سدى محكم، در برابر وهابيت است كه بوضوح ديده‏مى‏شود اصل تصوف را مانند اصل تشيع انكار مى‏كنند، و بلكه درصدد محونام و آثار خاندان پيغمبرصلى الله عليه وآله از اذهان مسلمانان هستند، هم به لحاظ اصل‏عقيده وهابيت و هم از آن جهت كه سلسله سعوديها رقيب سرسخت اشراف‏مكه و بالاخص شريف‏حسين بودند و آن خاندان را كه بيش از هزار سال، درمكه و حجاز به نحوى امارت و سيادت داشتند از ميان بردند. 
يكى از استادان دانشگاه اهل بيت‏عليهم السلام اردن (جامعة اهل البيت) كه اخيراتاسيس گرديده به من گفت: «سعوديها پيغام دادند نام «اهل بيت‏» را از روى‏دانشگاه برداريد، ما تمام هزينه آن را مى‏دهيم‏» كه البته با مخالفت دولت‏هاشمى اردن مواجه گرديد، زيرا خاندان سلطنتى اردن كه از اعقاب شريف‏حسين هستند، مانند خاندان سلطنتى مغرب، از انتساب به اهل بيت‏عليهم السلام براى‏خود مشروعيت و وجاهت كسب مى‏كنند، مؤسسه اهل‏بيت‏عليهم السلام و نيز دانشگاه‏اهل‏بيت‏عليهم السلام هم ظاهرا به همين منظور تاسيس گرديده است. 
در سال گذشته در سمينار تقريب اسلامى اردن شركت كردم، شاه حسين‏بدون خبر قبلى در كنفرانس شركت كرد، و طى سخنرانى خود گفت: بزگترين‏افتخار من همين انتساب به پيغمبرصلى الله عليه وآله است، در حالى كه حاضران، اكثرا ازاهل سنت و حتى از اباضيه عمان بودند. 
به نظر مى‏رسد ميان كشور اردن و مغرب هر دو با كشور سعودى از اين‏لحاظ يك نوع جبهه‏گيرى عقيدتى - سياسى وجود دارد، و ما مى‏توانيم ازاين جبهه‏گيرى كه طبعا آن دو كشور را به نحوى با ايران مرتبط مى‏سازد بهره‏برگيريم، گرچه مشكل سياسى، با آن دو كشور و آن دو شاه (حسن و حسين)و گرايش آنان به امريكا و اسرائيل مشكل اساسى اين بهره‏گيرى سياسى‏است. 
والسلام على من اتبع الهدى 
محمد واعظ زاده خراسانى 
  
پى‏نوشتها: 
  
1- مقدمه عمدة‏الطالب ص 16.
[ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ ] [ 20:58 ] [ مرتضی نیکزاد ] [ نظر بدهید ]
 
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 11 / 7 / 1394برچسب:رودزرد , هفتکل , میرسالار , دهدشت , رامهرمز , اهواز , باغملک , ایذه , قم, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

http://mortezanikzaad.blogfa.com/پژوهشکدۀ نسب شناسی نیک زاد

 

 علم انساب در گذر تاريخ

       تعريف علم انساب و جايگاه نسب شناسي سادات

 


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: دو شنبه 11 / 7 / 1394برچسب:رودزرد , هفتکل , میرسالار , دهدشت , رامهرمز , اهواز , باغملک , ایذه , قم , بردخیمه , پگین , ابولفارس , , ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

به اطلاع  کلیه برادران  سادات میرسالاری که درهر مکان از ایران ویا خارج از ایران ساکن هستند می رساند که اطلاعات و نام و مشخصات خود و بستگانتان را به ایمیل وبا عضویت در سایت    roudzard.loxblog.com  رودزرد سادات سادات میرسالاری ویا از هر طریقی که برای شما امکان دارد ارسال نمایید تا در کتاب شجره نامه سادات میرسالاری که  در حال چاپ است ثبت نماییم .

مدیر سایت : سید حسینعلی علیزاده ( میرسالاری )

نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: سه شنبه 29 / 6 / 1394برچسب:رودزرد , میرسالار , سادات , رامهرمز , هفتکل , باغملک, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

شهر الکترونیکی دهدشت     http://dehdashtweb.ir
سید میر احمد تقوی مقدم       ۳۰ مرداد ۱۳۹۳

 

میر احمد تقوی مقدم

 

« سید میر احمد تقوی مقدم» از عالمان برجسته دینی و از رجال سیاسی – مذهبی جنوب کشور و استان کهگیلویه و بویراحمد و موسس حوزه علیمه شهرستان کهگیلویه است که با نام «آمیر احمد» از وی یاد می شود و بیشتر مطالبی که درباره ایشان نوشته شده است بدون پسوند «مقدم» در فامیلی ایشان است. میراحمد تقوی مقدم سال .

 


ادامه مطلب
نویسنده: سید حسینعلی علیزاده (میرسالاری) ׀ تاریخ: جمعه 19 / 6 / 1394برچسب:کهگیلوله و میرسالار , رودزرد , هفتکل , باغملک , رامهرمز , خدیجه , دیشموک , لیکک , خوزستان , ایزه ,کربلایی قاسم علی , بردخیمه , پگین , ابوالفارس, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 13 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , roudzard.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com